<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>الف لام میم</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/</link>
<description>علمی-فرهنگی-سیاسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 24 Nov 2009 16:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>عصر پسا فلسفه(فلسفه مادی گرا)</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;عصر پسا فلسفه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; (من ایمان می آورم،پس هستم)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اسحاق نیوتن معتقد بود &quot; عالم وجود، تماما رویایی است که در اندیشه خداوند جاریست&quot; و آلبرت اینشتین، همه ی عالم را یک سوپ کوانتومی متشکل از ذرات چشمک زن فوتون می دانست که با یک اندیشه متعالی متمرکز می شوند و تصویر ما را می سازند و این ذرات آنقدر تند چشمک می زنند که ما گمان می کنیم هستیم. و حقیقت این است که ما هستیم ولی نه در اینجا که در عالمی متعالی تر. ما در آن عالم فقط به وجود خویش واقفیم و بس. اینشتین راه ورود به این عالم را تخیل می داند و تخیل را بالاتر از واقعیت نمره می دهد.او معتقد است در آن عالم یک فرا آگاهی وجود دارد که  علوم این عالم در مقابل آن جزئی بیش نیست و همو می گوید&quot; فقط می خواهم بدانم خداوند چگونه اندیشه می کند،باقی جزئیات است.&quot; اینشتین معتقد است بدون بینش عرفانی، درک عالم بسیار ابتدایی است و این همان جام جم حافظ است که عاقلان را یارای درکش نیست:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی                 عشق داند که در این دایره سرگردانند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;فارغ از محتوای این بحث، معتقدم به زودی فلسفه ی ایمان، هیبت پوشالی رنه دکارت و شک گرایان را در هم خواهد کوبید و &lt;FONT color=#000099&gt;عبارت &quot;من ایمان می آورم، پس هستم&quot; در عالم قیاس،هستی استقرائ شک گرایان را که&quot;من شک می کنم ،پس هستم&quot;نیست خواهد کرد&lt;/FONT&gt;.&lt;FONT color=#ff0000&gt;همه چیز در عالم کوانتوم به سود ایمان است&lt;/FONT&gt; که اگر ایمان آوریم و دل پاک کنیم، به محدوده ای خواهیم رسید که منظره ی این عالم از آنجا ذرات چشمک زنی بیش نیست.محدوده ای که کلمات این عالم از وصف اش عاجزند چرا که این کلمات برای این عالم و توصیف منی ابداع شده اند که در اطراف من حقیقی خویش تنیده ام.&quot;من حقیقی&quot; همان وجود فطری من است که جز خدا را نمی بیند و این تارها و عناوین اطراف جوهره فطری من است که اجازه پرواز به ماورا را به فطرت من نمی دهد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باید از این من هایی که برای خود تنیده ایم گذر کنیم تا به &quot;من حقیقی &quot;برسیم و این همان از خود بی خودی عرفانیست که در منظر حافظ و عطار و مولوی جز با مستی امکان پذیر نیست.هشیاری را که &quot; من های تنیده شده در اطراف من حقیقی خویش&quot; را در کنار هم می چیند و فلسفه می بافد در این عالم راه نیست و به قول علامه طباطبایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;پرستش بمستی است درکیش مهر         برون اند زین جرگه هشیارها&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;معتقدم اقبال عمومی به سمت ماورا ،بلایی را بر سر شک گرایان دکارتی خواهد آورد که آنها بر سر متعبدین کلیسا آوردند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تعبد با بنیه ای فراعلمی و کوانتومی آنچنان قدرتمندانه بازگشته است که ماده گرایان را فرصت آه گفتن هم نخواهد داد.&lt;/FONT&gt;به زودی ایمان و تعبد شرط وجود خواهد  شد که&lt;FONT color=#0000ff&gt;&quot; من ایمان می آورم، پس هستم&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باز هم می گویم &quot;زوال،سرنوشت محتوم تمدن های بی ایمان است&quot; و ا&lt;FONT color=#0000ff&gt;کنون در ابتدای دوران پسافلسفه ی مادی و آغاز استیلای مترجمینی مثل ویلیام جیمز ،وین دایر و دیپاک چوپرا بر افکار عموم هستیم که تکلف گویی های عرفای خود ما را بر ما ترجمه کرده اند.&lt;/FONT&gt;هنوز هم می سوزم از اینکه در اوج بی خیالی ما، مولوی ما به ترکیه ایها اهدا شد و بی صبرانه منتظریم تا یکی بیاید و حافظ و عطار و حلاج را به نام خود مصادره کند کاری که بعید نیست به زودی عربها انجام دهند!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;می گویند ریشه ی فکری مدرنیته که بر علیه سنت و دگم های ارسطویی و قرون وسطایی قیام کرد در یونان باستان بود و یونانیان قرنهاست که به این ریشه بودن خود می بالند &lt;FONT color=#ff0000&gt;و اکنون در دوران بعد از ماده گرایی و آغاز سلطنت ایمان عرفانی،&quot;ایران بعد از اسلام&quot; می تواند ام القرا باشد اگر مواظب حافظ و عطار و مولوی باشیم تا از ما نربایند!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 16:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوبیتی از ملای روم</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;ای دوست قبولم کن و جانم بستان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;مستم کن و از هر دو جهانم بستان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;با هرچه دلم قرار گیرد بی تو&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;آتش به من اندر زن و آنم بستان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 14:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حافظ و شاعر</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;حافظ و شاعر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;همیشه حافظ را  تحسین کرده ام به خاطر بینش متعالی که نسبت به اتفاقات و وقایع پیرامونی خود داشته  و به دیده تحقیر نگریسته ام شعرا و تحلیل گرانی را که این &quot;بینش&quot; را &quot;تعبیر&quot; پنداشته و ناشیانه صورت را تقلید کرده اند.تفاوت حافظ و شاعر در این است که حافظ چنین بینشی دارد و شاعر چنین تعبیری. او می بیند و می نالد و این نادیده تشبیه می کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ز شرم آنکه به روی تو نسبتش کردم                      سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;و این واقعیتی است برخاسته از بینشی فرازمینی که سمن، از شرم نسبت به روی معشوق، خاک در دهان ریزد. ما زمینی ها از زیبایی این تعبیر وتشبیه و حسن تعلیل لذت می بریم و حافظ از این واقعیت. مساله این است که ما خاکزیان گستاخ، فقط چند فرمول فیزیکی برای نشستن غبار بر پرچم یاسمن داریم و هرچه غیر از آن را &quot;اوهام بشر در عصر بی علمی&quot;، &quot;تخیلی کودکانه&quot; و یا &quot;تعبیری شاعرانه&quot; می پنداریم و حال آن که واقعیت چیز دیگریست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;تخیل،واقعیتی انکار ناپذیر است در عالمی متعالی تر و یا نازلتر از سطحی که در آن زیست می کنیم و زندگی جز در لحظه اکنون یا خاطره ایست از گذشته ویا رویاییست از آینده و این هر دو خیال اند و اگر نیک بنگریم اکنون نیز تخیلی ست در عالمی متعالی تر.عالمی که موضوعیت زمان در آن مسخره به نظر می رسد و واقعی ترین عالم هاست.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;واقعیت، تجلی حقیقت در آیینه باورهای ماست.حقیقتی که مطلق است و این باورهای متفاوت ماست که واقعیات را نسبی می نمایاند همچون تصاویر متفاوتی که محدبترین تا مقعرترین آینه ها از یک موجود واحد دارند.اینکه ما تصویری در آن سوی آیینه عشقیم و فقط یک تصویر موهوم،واقعیتی انکار ناپذیر در بینش عاشقانه است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عکس روی تو چو در آینه ی جام  افتاد                   عارف از خنده می در طمع خام افتاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد               این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;این همه عکس می و نقش نگارین که نمود               یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 540px; HEIGHT: 366px&quot; height=504 src=&quot;http://www.iranclubs.org/forums/attachment.php?attachmentid=2475&amp;d=1157323224&quot; width=752&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;دکتر وین دایر&quot; جدیدا به این نتیجه رسیده است که ما و دنیایی که در آن زیست میکنیم رویا و یا تخیلی ست درون اندیشه ای متعالی تر که او آنرا اندیشه خداوندی و یا هوش کائنات میداند و با این رویا دنیایی ساخته شده که ما نقش های موهوم آن خیال، در دنیای متعالی خداوندی هستیم. همانگونه که ما در رویاهای شبانه و یا تخیلات روزانه خود عوالم متعددی می سازیم با بازیگران بسیار که نسبت به دنیای ما خیالی بیش نیستند ولی در عالم خودشان زیست می کنند و ای بسا خالقشان را انکار می کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;به نظر میرسد این دکتر روانپزشک ما در کلاس اول مکتبی درس میخواند که حافظ استاد کامل آن است که می گوید ما تصویر چهره ی یار در آیینه ی عشقیم و چون در پشت آینه ایم پس نیستیم.و اگر کسی به آنسوی آینه راه یابد و عالم را ببیند که تصویری بیش نیست لاجرم باید لب بر هم بدوزد و گرنه سرنوشت اش چوبه دار است:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند       جرم اش این بود که اسرار هویدا می کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تفاوت حافظ و شاعر در این است که حافظ می بیند و شاعر &quot;دیدن&quot; را نقاشی می کند و این میدان دید، نه آن معرکه ایست که امثال &quot;شاملو&quot; حافظ را در آن به آتش کشیده اند. بلکه گستره این میدان، عالمی ست که ما و &quot;شاملوها&quot; را بازیگران موهوم در یک تخیل زمان دار می داند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG height=298 src=&quot;http://sedayeghasedak.ir/images/content/1244206743Hafez.jpg&quot; width=317&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در دنیای حافظ،هر آنچه برای تحسین مردم باشد ابتذال است و در دنیای شاعر،حافظ برای خوشایند اندک مردم مست، تا حد یک اپیکور دائم الخمر تنزل می یابد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;تفاوت حافظ و شاعر در این است که سروده های حافظ، تجلی ناله های فرازمینی او در زمین است و قافیه بندی های شاعر،صورتگری جلوه هاست.آن تجلی، به جبر ماورایی ست و این صورتگری، به اختیار خاکی.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 15:27:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی و عدالت</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;زندگی و عدالت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;تقدیم به مردم قهرمان آذربایجان که همیشه عدالتخواه بوده اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;امروز که تیتر روزنامه های ضد عدالت رو برای اولین بار بعد از اون مناظره تاریخی دیدم  حس عجیبی به من دست داد.اولش حرص خوردم ولی بعد دلم براشون سوخت.گفتم:خدایا!خودت به اینها بفهمون که دنیا و زندگی اینقدر ارزش ندارند که بخوای به خاطرش همه ارزش ها رو زیر پا بذاری. و بعد تو سررسیدم متن زیر رو نوشتم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مشکل بشر مدرن این است که گمان می کند به هر قیمتی باید زیست.ولی ما قیمتی برای زندگی متصوریم.&lt;FONT color=#990000&gt;ما به این دنیا آمده ایم تا نظم ارزشی دنیا را با اختیار خاکی خویش پی افکنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تحمل بی عدالتی به خاطر چند صباحی بیش زیستن بزرگترین خبط بشر مدرن است.&lt;/FONT&gt;وقتی اقامه ارزش ها با اختیار بشر هدف خلقت باشد و زیستن وسیله، قربانی کردن مقصد در زیر پای مسیر کدام توجیه عقلی را دارد؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اکنون به این نتیجه رسیده ام که تاریخ متناوب است و در هر برهه ای که ارزشها فریاد زده شده اند اربابان زور و زر و تزویر به پا خواسته اند.نفرین بر من که زندگی را به قیمت بی عدالتی خریدار می شوم.و حال آنکه می دانم خلقتم برای عدالت است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن.1:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مردم قهرمان آذربایجان امروز هم گل کاشتند و با حضور پرشور از عدالت استقبال کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن.2:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی به من بگه چرا بازدید وبلاگم این روزها اینقدر بالا رفته؟!باور کنید خودم شوکه شدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پ.ن.3:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مطلب &quot;بازگشت ایمان&quot; رو  روزنامه جام جم 17 اردیبهشت کار کرده &lt;A href=&quot;http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1854065&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;(اینجا)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; شاید یکی از دلایل بالا رفتن بازدیدهام اون باشه.الله اعلم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; پ.ن.۴:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مناظره ما رو هم که لغو کردند.&lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/View/Fullstory/Tools/PrintVersion/?NewsId=505645&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ایرنا خبر جالبی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; در مورد لغو مناظره من و امیر قربانی نوشته.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 13:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الکی الکی</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;الکی الکی!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اصلا قصد نوشتن پست جدید نداشتم ولی چه کنم که برای فرار از کامنتهای اعتراضی رفقا هم که شده باید الکی الکی یه چیزی بزنم!انصافا شما بودید در برابر این کامنتها چیکار می کردید؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://jsalmanian.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;وجدان سلمانیان:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;این چیه نوشتی بچه؟! مطلب نداری وقت مردمو چرا میگیری؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://golsanam.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;گلصنم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شما خوب کاری می کنید واسه وبلاگتون وقت نمیذارید!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4baagh.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;مهدی شیخ(آخر تمرکز):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;نه درست پست میذاری نه پست درست میذاری!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://3ealef.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;سه الف(مجدالدین حاضرجواب):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدا رحمتت کنه!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rmotafakker.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;بیان(روح الله متفکر دائم الگیر):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;میگم یه وقت خسته میشی این قدر زود زود می نویسی ها!(جهان بالا به روز اول قارداش!!)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://hese-penhan.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;حس پنهان(یه گیر دهنده تازه وارد):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شعرت واقعا عالیه اما آپ کن دیگه!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حالا شما بگید من چیکار کنم؟!دستنوشته ها رو که نمیخوام زمان انتخابات بزنم، سیاسی هم که حسش نیست. تحلیل فرهنگی هم که کسی حوصله خوندنشو نداره!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.1 : این قسمت پ.ن رو هم به تقلید از رفقا می نویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.2 : تراکتورسازی تبریز داره مثل تراکتور میاد بالا! بیاد لیگ برتر غوغاست!&lt;A href=&quot;http://tractorfans.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینم سایت هواداراش&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن.3 : به گزارش خبرگزاری فارس قراره حسین نقاشی و محسن منصوری تو دانشگاه تهران با هم مناظره کنند خبرش &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802230610&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجاست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;!&lt;/FONT&gt; من پارسال به دستور!محسن خان منصورالدوله در یک میزگرد مطبوعاتی در سایت آفتاب با حسین نقاشی برا مباحثه رفتم&lt;A href=&quot;http://www.aftabnews.ir/vdcd9s0ytj0s5.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;(اینجا بخونید).&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;موقع برگشت تو اتوبوس تا میدون انقلاب با هم اومدیم.اصلاح طلب اصلاح طلب بود و افکارشو اصلا قبول نداشتم ولی از رفتارش خیلی خوشم اومد! برعکس محسن که با هم همفکریم ولی از رفتارش زیاد خوشم نمیاد!خودشم میدونه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن.۴ : بقیه رو نمیتونم حدس بزنم ولی روح الله متفکر و مجدالدین رو تقریبا میتونم حدس بزنم چه کامنتی برام میذارن خصوصا روح الله رو که مطمئنا یه کامنت خصوصی وحشتناک!برام داره.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 May 2009 07:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحفه ای از ملای روم</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;       چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا         &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                               ز روزن سر درآویزدچو قرص ماه خوش سیما &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;      در آید جان فزای من،گشاید دست و پای من&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                 که دستم بست و پایم هم، کف هجران پابرجا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     بدو گویم به جان تو که بی تو ای حیات جان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                            نه شادم می کند عشرت نه مستم می کند صهبا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     وگر از ناز او گوید برو،از من چه می خواهی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                زسودای تو می ترسم که پیوندد به من سودا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                  که از من درد سر داری مرا گردن بزن عمدا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     تو می دانی که من بی تو نخواهم زندگانی را&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                  مرا مردن به از هجران بیزدان کاخرج الموتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     مرا باور نمی آمد که از بنده تو برگردی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                 همی گفتم اراجیفست و پنهان گفته اند اعدا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     تویی جان من و بی جان ندانم زیست من باری&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                       تویی چشم من و بی تو ندارم دیده بینا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     رها کن این سخن ها را بزن مطرب یکی پرده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                    رباب و دف به پیش آور اگر نبود تو را سرنا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 05:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیایش با خالق</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;نیایش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;الهی، چنانم مگردان که چونان گذشته خویش و در محضر آفتاب، کلبه ای بی روزن از زمان و &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مکان بسازم و درونش شمعی برای گریز از ظلمت جستجو کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 468px; HEIGHT: 322px&quot; height=561 src=&quot;http://jadeyezohur.persiangig.ir/image/3.jpg&quot; width=748&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;الهی سالها اندیشیده ام که برهانی بیابم و تو را ثابت کنم و امروز جهل دیروزم مرا به شگفت &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آورده است که کدامین برهان بر نفی تو بود که مرا جسارت اثبات تو باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 462px; HEIGHT: 317px&quot; height=414 src=&quot;http://i39.tinypic.com/10pzltz.jpg&quot; width=430&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;الهی زیباتر از آنی که به چشم دیده شوی،ولی من تو را در شکفتن گلی بر درختی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                                                          افتادن سنگی از صخره ای&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                                                                 و ارتعاش حنجره پیرزنی حس کردم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;غروب بود که لبخند زدم  و ابر سیاه آسمان را پوشانده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;همه محزون بودند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;فریاد زدم ! ای اهل عالم! این همان است که نمی بینم!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 452px; HEIGHT: 360px&quot; height=464 src=&quot;http://gallery.photo.net/photo/3813184-md.jpg&quot; width=578&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;الهی، چنانم کن که خویشتن را آگاهانه برگزینم و روا مدار که تحمیل خاک را و زمان را &quot;من&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;بپندارم و متعصب اش گردم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 448px; HEIGHT: 307px&quot; height=342 src=&quot;http://yougotjesus.com/jesus_photo/jesus_crist/images/jesus_13.jpg&quot; width=500&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;الهی، من به اختیار ایمان دارم و به تقدیر نیز،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; و تو ای خلاق هستی بخش، تقدیرم را چنان بنویس که اختیارم مرا از تو باز ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;الهی! روا مدار که جز به تکلیف بیندیشم و نتیجه را که فقط در دایره حکمت توست از خود و &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;برای خود بخواهم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 08:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میرحسین مدیون دکتر احمدی نژاد!</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;میرحسین مدیون دکتر احمدی نژاد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;تقدیم به محمد ظریف اصفهانی که زیاد می داند و مدام در تکاپوست اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از دوستان دوران دانشگاهم که اتفاقا از مخالفان پرو پا قرص دولت نهم هم هست می گفت:&lt;FONT color=#0000ff&gt;من از حس اعتماد به نفس و دل و جراتی که احمدی نژاد به جامعه القا کرده است به وجد آمده ام.&lt;/FONT&gt;می گفت همه ملت در دولت احمدی نژاد سیاسی شده اند و همه سیاسیون هم با انگیزه بیشتری به صحنه آمده اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;زیاد این مساله را جدی نگرفته بودم که دو اتفاق باعث شد زیادتر پیرامون این موضوع بیندیشم.یکی تحلیل های استادانه! اکثر آشناها و دوستان پیرامون مسائل سیاسی روز بود که قبلا اصلا کاری به کار سیاست نداشتند و دیگری اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://files.myopera.com/usofe/albums/706030/1%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%20%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF.png&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قطعا ادبیات مردمی و به دور از تکلفات  دیپلماتیک دولت نهم و خصوصا شخص دکتر احمدی نژاد از یک سو و ماهیت مردمی بودن شعار محوری دولت نهم یعنی عدالت از سویی دیگر عامل اصلی اتفاق اول و سیاسی شدن عموم مردم استُ. ولی اینکه کدام ویژگی دولت نهم عامل اتفاق دوم یعنی ایجاد انگیزه و حس اعتماد به نفس مجدد برای حضور در عرصه قرت برای میر حسین است هنوز برایم مبهم است.&lt;FONT color=#0000ff&gt;ولی قطعا می دانم که میر حسین اعتماد به نفس اش را مدیون احمدی نژاد است&lt;/FONT&gt;.شاید میرحسن تاکنون ترس از عدم استقبال احزاب اصلاح طلب از وی به واسطه اختلاف دیدگاه اقتصادی با آنها را در دل داشته است ولی با شکسته شدن هیمنه احزاب توسط احمدی نژاد و پیروزی گفتمان مردم محور این واهمه از میرحسین زدوده  شده و باعث اعتماد به نفس مجدد او شده است و &lt;FONT color=#ff0000&gt;با این پیش فرض که &quot;حتی اگر احزاب از وی حمایت نکنند هم می تواند رای بیاورد&quot; پا به عرصه کارزار گذاشته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شایان ذکر است که حمایت احزاب برای میرحسین اصلا نامطلوب نیست چرا که اگر بود این همه برای جلب رضایتشان تقلا نمی کرد ولی این اعتماد به نفس که &quot;حتی بدون احزاب هم می شود&quot;  باوریست که از احمدی نژاد آموخته و در نتیجه این باور به حضور مجدد در عرصه قدرت دلگرم تر شده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;میر حسین باید ممنون دکتر احمدی نژاد باشد که جرات و اعتماد به نفس مجددش را مدیون شجاعت اوست!&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Apr 2009 11:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلنوشته ها(بازگشت ایمان)</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#990000 size=3&gt;بازگشت ایمان&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تقدیم به بالا نشینانی که دنیای دیروزم را به سخره گرفتند تا دوباره بیندیشم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;  با اطمینان کامل می گویم:زوال،سرنوشت محتوم تمدن های بی ایمان است و صدای شکستن استخوان های مادی گرایی هر روز واضح تر از دیروز به گوش می رسد و به شنوایی آنان که این صدا را نمی شنوند شک دارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در آمریکا- مرکز مادی گرایی و اصالت سود و سرمایه-پر فروش ترین کتاب در مقیاس نیویورک تایمز، ترجمه ایست عامه پسند از مفاهیم عرفانی مولوی و حافظ..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;درمان با عرفان&quot; عنوان کتابی است از &quot;دکتر وین دایر&quot; یکی از بزرگترین روانشناسان و روانپزشکان دنیا. و من به جرات می گویم نقش وین دایر در این کتاب نقش یک مترجم با دید روانشناختی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;کم کم همه به این نتیجه خواهند رسید که دنیا با ایمان اداره می شود و آنچه اکنوم داریم حاصل باورهای پیشینیان ماست و اگر در ایمان مجدد شتاب نکنیم مامنی برای روح در آینده نخواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اکنون به حماقت دیروزم می خندم که &quot;مرکب خاکی من&quot; را &quot;من&quot; می پنداشتم ، حال آنکه من فراتر از آن بودم&lt;/FONT&gt;.و این مفهوم و عصاره کلام وین دایر در این کتاب است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;میلیون ها نفر در سراسر اروپا و آمریکا با خواندن مطالب این کتاب دست به تحول در خویشتن برای نیل به آرامش زده اند و عجب حکایت جالبی است که بسیاری از روشنفکران درون تمدن ما با سنتی و غیر علمی خواندن این افکار انگشت اشاره به سمت پیشرفت های صنعتی و اجتماعی همین مردمی گرفته اند که از خویش گریزانند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نمی دانم شاید روند این باشد که روشنفکران ما نیز همچون آنان باید پروسه ای سیصد، چهارصد ساله برای بازگشت مجدد به معنویات طی کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آنان خجالت می کشند که بگویند:&quot; حق با شماست و ما اشتباه کردیم که از سر بغض کلیسا معنویت را کلا منکر شدیم  و خود را خاکی خاکی نمودیم&quot; و&lt;FONT color=#ff0000&gt; روشن اندیشان ما، دیروز آنان را هدف امروز خود کرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;زمانی آنان منکر خدا بودند و خلاق هستی را قدرت بی نهایتی می پنداشتند که ساخته و پرداخته ذهن بشر سنتی بود و &lt;FONT color=#0000ff&gt;اکنون &quot;فلورانس اسکاولشین&quot; خدا را تنها درمان دردها و تنها نجات دهنده از گردابی می داند که بشر ماده گرابرای خود ساخته است  و همو می گوید: هر آن نهالی که بذر خداوندی ندارد باید از ریشه برکنده شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;با اطمینان کامل می گویم که به زودی جهان تسلیم ایمان خواهد شد و معنویت حاکم بلامنازع دنیا خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به عقیده من، ظهور معنویت های غلط و عرفان های کاذب کنونی بهتر از بی قید و بندی بعد از مدرنیته هست. حداقل اش این است که مردم را با اهمیت و نقش ایمان آشنا می کند و دلها را برای پذیرش ایمان واقعی مهیا می سازد.قبولاندن حقیقت مطلق به کسی که به چیزی هر چند غلط ایمان دارد و دنیا را فراتر از ماده می داند، بسیار آسانتر از قبولاندن به خاکزیان حس گرایی است که دنیا را در حواس پنج گانه خود خلاصه کرده اند و غیر آن را اوهام بشر سنتی و غیر قابل باور می دانند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;این پروسه و حرکت دنیا به سمت معنا،پاسخی است به سوال دوران نوجوانی من که&quot; دنیا چگونه آمادگی پذیرش مصلح را خواهد داشت؟&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Apr 2009 07:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جادنامه(خاطرات جامعه اسلامی دانشجویان1)</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;ماجرای انتصابات جادتبریز۸۴&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;تقدیم به بچه های باصفای جادتبریز که بسیار دوستشان دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تا آنجا که یادم می آید اوایل مهر 1384 بود که توسط &lt;FONT color=#ff0000&gt;خانم نوریان&lt;/FONT&gt; برای جلسه ای پیرامون   تکلیف شورای مرکزی جادتبریز به دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز دعوت شدم. آن موقع من دبیر جاد دانشکده فنی بودم و با کمک برو بچه های فنی&lt;FONT color=#0000ff&gt;(ایوب سلیمی پرکار، محمد دهقان هیجانی،حسین کرمانیان خوش تیپ،علی جعفری خونسرد و اواخر منصور غفاری با سواد)&lt;FONT color=#000000&gt;-&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;که بعدها اغلب از اکابر جاد تبریز شدند- دانشکده فنی را می چرخاندیم. خانم نوریان در اصل از اعضای دانشکده دامپزشکی بودند ولی به واسطه پرکار بودنشان و حمایت های دبیر وقت&lt;FONT color=#ff0000&gt;(محمدعلی خان میسمی الدوله)&lt;/FONT&gt; تقریبا به همه کاره واحد خواهران و شخص دوم جادتبریز تبدیل شده بودند.  موضوع جلسه در مورد تکلیف شورای مرکزی آینده بود و من تازه در آن جلسه نیم ساعته ای که بین من و ایشان برگزار شد پی بردم که اوضاع جاد تبریز جالبتر از آن است که فکرش را می کردم،تازه فهمیدم که از یک طرف ما به عنوان فرزندان و نوادگان! &lt;FONT color=#ff0000&gt;احمد عزیزی&lt;/FONT&gt; در پی مقدمه چینی برای برگزاری انتخاباتیم و از سویی دیگر عده ای با منحل اعلام کردن شورای حاضر و گزارش آن به مسئول تشکیلات دفتر مرکزی جاد در پی انتصاباتی جانانه اند.بالفور و بدون درنگ!قضیه را به &lt;FONT color=#ff0000&gt;صیاد فتحی و مهدی رضواندوست&lt;/FONT&gt; اطلاع دادم و بلافاصله جلسه ای در خوابگاه ولیعصر برگزار شد و تازه بعد از آن جلسه فهمیدم که بغیر از خانم نوریان و محمد علی میسمی چه افراد دیگری پشت قضیه اند و سهم بسزایی در معادلات انتصابات جادتبریز دارند.&lt;FONT color=#cc0066&gt;مقصود اروجی خوش قامت، آقا سعید رستگار خوش سیما،بابک محمدزاده سیاسی ، نادر حیدری فرد دوست داشتنی و فاطمه رزمی تئورسین. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;رسول حیدری خوش اخلاق&lt;/FONT&gt; آن موقع دبیرکل اتحادیه بود و&lt;FONT color=#0000ff&gt; آقا مهدی&lt;/FONT&gt; با کمک &lt;FONT color=#0000ff&gt;علیرضا سمسارزاده محبوب،&lt;/FONT&gt; واحد تشکیلات دفتر مرکزی را اداره می کرد.شماره های آقا رسول و آقا مهدی را بچه ها به من دادند و گفتند قدرت بیانت خوب است، و تو با آنها صحبت کن. و من با هر دو بزرگوار صحبت کردم ولی از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان!در همان صحبت اول با رسول فهمیدم که قضیه انتصابات جدی است و تقریبا روی نفرات هم بحث شده و فقط تصمیم نهایی مانده است که آن هم بعد از حضور حاج مهدی و حاج علیرضا در تبریز اتخاذ خواهد شد. &lt;FONT color=#ff0000&gt;هر چند بعدا علیرضا سمسار همه معادلات و تصمیمات قبلی را بر هم زد ولی به قطع می دانم که قبلا تصمیم گیری شده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ما گروه طرفداران انتخابات که اکثریت قاطع جامعه از حیث کمی بودیم خود را به آب و آتش می زدیم تا از حقوق خود دفاع کنیم، بیانیه می نوشتیم ، جلسات متعددی را با اعضای با سابقه برگزار می کردیم.با خانم رزمی، با آقای اروجی و... یکبار یادم نمی رود گفتند: در دانشکده فنی جلسه مهمی با حضور نماینده دفتر مرکزی! جناب آقای فلانی! هست که البته ایشان برای تحقیق در مورد استاندار!!! آمده اند و به صورت ضمنی به مسائل جادتبریز هم رسیدگی خواهند کرد!!  بعدها که من به هیئت عالی نظارت اتحادیه راه پیدا کردم فهمیدم این نوع تصورات چقدر بچه گانه بودند!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بالاخره بعد از روزها کشکمکش کاروان واحد تشکیلات دفتر مرکزی در تبریز به زمین نشست و حاج مهدی و حاج علیرضا-که آن موقع حاجی نبودند-وارد دفتر مرکزی جادتبریز شدند.ولی روز اول بیشتر از آنکه صرف حل و فصل مشکلات جامعه شود صرف دفع بلایای آسمانی شد که بتوسط برخی اعضای باسابقه دامنگیر ما شده بود و آن جلسات با اشخاص بیرون دانشگاه بودکه...(بگذریم) واین قضیه حاج مهدی را کاملا کلافه کرده بود به طوری که شرط کرد برای بار دوم در صورتی در تبریز حاضر خواهد شد که فقط مسائل و جلسات جامعه باشند و شرط حضور خود را عدم وجود مسائل حاشیه ای عنوان کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جلسه برگزارشد.ما خواهان انتخابات و طی شدن مراحل عادی گزینش شورای مرکزی بودیم و معتقد بودیم انتصابات دلیل اساسنامه ای و آئین نامه ای ندارد.بند مربوط به انتصابات در اساسنامه را آنقدر پیش این و آن تکرار کرده بودم که بعد از گذشت سه و نیم سال هنوز هم ازبرم.میسمی دلیلش برای انتصاب شورا این بود که می گفت:من به عنوان دبیر توان و نیروی لازم برای برگزاری انتخابات را ندارم و از نظر من شورا منحل است و البته خودش هم خوب می دانست که این بهانه است.عده ای هم که مشخص نبود کدام طرفند؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خانم ها چهار نفر بیشتر نبودند و به غیر از &lt;FONT color=#ff0000&gt;خانم ها خندان و یعقوبی&lt;/FONT&gt; که دیگر قصد ادامه حضور در جاد را نداشتند &lt;FONT color=#ff0000&gt;خانمها نوریان، منصور، سیار و نوروزی&lt;/FONT&gt; باقی مانده بودند که درصورت انتخابات و انتصابات تفاوتی برایشان نمیکرد ولی &lt;FONT color=#0000ff&gt;خانم نوریان به خاطر اصرار شدیدشان بر حضور آقای اروجی و آقای رستگار در شورا قطعا طرفدار انتصابات بودند&lt;/FONT&gt; و می دانستند در صورت انتخابات احتمال حضور این بزرگواران کم است. البته بچه ها با آقای رستگار مشکل چندانی نداشتند ولی با آقای اروجی بنا به دلایلی مشکل داشتند که یکی از آنها تهدید به رد صلاحیت احمد عزیزی درانتخابات سال قبل بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حضور اول واحد تشکیلات در دفتر تبریز فقط با صحبت تمام شد و یک هفته بعد با حضور مجدد حاج علیرضا در تبریز بحث مجددا پا گرفت........&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;این داستان به شرط سیاسی نشدن قضیه و پیش  نیامدن دلخوری همچنان ادامه خواهد داشت....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Mar 2009 08:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jsalmanian&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
