<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>الف لام میم</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com</link>
<description>این است آن سه حرف عشق...آغاز همه ی با تو بودن ها...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 21 Sep 2011 14:52:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تک درخت...</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;تک درخت صحرا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;معتقدم برای رسیدن به حقیقت، باید هزینه داد. حتی هزینه ای چون گذشتن از جسم مادی...باید تنها ماندن و سرکوفت خوردن را به جان خرید...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جنگل های انبوه که طبیعت اقتضایی جز رویاندن درختان سر به فلک کشیده ندارد، چناری قد بر افراشته شدن، برایم جاذبه ای ندارد. باید یکی باشد که این طراوت را هرچند بسیار کم، با خود به صحرا ببرد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درختچه ای تنها شدن در وسط بیابان، که نمایانگر طراوت جنگل در میان اهالی صحراست، آرزوی دیرینه ی من است...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من، صنوبر کوچکی را که در شوره زار با مصائب فراوان روییده و برگهای چروکیده اش، طراوت و سرسبزی صنوبر روییده در چمن زار خوش آب و هوا را ندارد، دوست تر می دارم...تک درخت کوچکی را که به تنهایی در وسط بیابان، با غلبه بر مصیبت های صحرا قد بلند کرده است، بر جنگل های انبوه مناطق استوایی ترجیح می دهم...اصلا دوست دارم روزها و شب ها، در کنار آن تک درخت بی باک بیابان سر کنم، بساط شور بیارایم،آتش روشن کنم، به نماز بایستم و...اصلا هر وقت بخواهم تصویر زیبایی را در ذهن بسازم، چنین رویایی را می آفرینم...یکی از آشنایانم می گفت: در معماری، این حالت را می گویند، &quot;مینی مالیسم&quot;. نمی دانم...ولی اگر درست باشد، نشان می دهد که کسان دیگری بوده و هستند که این حس را تجربه کرده اند، و حتی برایش اسم هم گذاشته اند، &quot;مینی مالیسم&quot;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نور نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای مالک، اگر شب هنگام، کسی را در حال گناه دیدی، فردا به چشم گنه کار ننگرش، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی. &lt;FONT color=#990000&gt;&quot;امام علی(ع)&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;دلنوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;1    سعدی:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;          &lt;/FONT&gt;هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                      نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم                 شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;2    محتشم کاشانی&lt;/FONT&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی                      ببین برای که ای بی وفا که را کشتی؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;چو من هلاک شوم از طبیب شهر بپرس                    که مرگ کشت مرا یا تو بی وفا کشتی؟!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;حکمت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هرکه خدای را عز و جل، بیازارد تا دل خلقی به دست آرد، خداوند تعالی همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش بر آرد.  &lt;FONT color=#990000&gt; &quot;سعدی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Sep 2011 14:52:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شق القمر</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شق القمر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از مشکلات اساسی ما جوانان اندیشه ور(بخوانید عالم دهر!) ایران زمین، &quot;خودمطلق انگاری&quot; ماست.نیمه بیچاره هایی که در تلقیات خود چنان رومی رومی  یا زنگی زنگی بوده ایم که گرز رستم دستان را هم  یارای فرو رفتن در تن رویین اندیشه هایمان نبوده است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی می خواهیم متعبد باشیم، به گونه ای در ذهنیات خود سفت  میشویم که روی سنگ خارا و اسفندیار رویین تن را سفید می کنیم. هر آنکسی را که گزاره ای غیر ازتلقیات ما بگوید یا کاری دگر کند به یکی از &quot;ایسم&quot; های فلسفه غرب منتسب می کنیم،مثلا یکی از دوستان خداجویم، وقتی مرا دید که در حال جستجوی اسم خودم در موتور جستجوگر گوگل بودم، گفت:&quot;این کار شما از مظاهر اومانیسم است.&quot; البته نگفت راه دیگر جستجو در گوگل چیست که با آن اولا بتوانم بازتاب نوشته هایم را در سایتهای دیگر ببینم، ثانیا این جستجوی من از مظاهر تئوئیسم و خدامحوری باشد؟ &lt;FONT color=#ff0000&gt;در چشم خداجویان تاریخ، همیشه و قبل از خلقت واژه فلسفی اومانیسم، جویندگان نام، زیاد مقبول نبوده اند،بنابراین من جویای نام! قبل از اومانیستها به این مرض فکری مبتلا بوده ام!&lt;/FONT&gt; اینکه چه اصراری است که به  واسطه ی نامجویی،به یک &quot;ایسم&quot; فلسفی منتسب شوم،نمی دانم!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و وقتی هم  که شکاک می شویم، از فرط تردیدهای عالمانه،رنه دکارت مادر مرده را  خجلت زده می کنیم .هر مومنی را که به چیزی یقین داشته باشد به دگماتیسم  نسبت می دهیم،هر چیزی را که حس و یا درک نشود نفی می کنیم، معجزات را به صورت مکانیکی و با اتکا به قوانین نیوتن و کپلر، از بیخ رد میکنیم و فوق اش به خاطر ترس از بدنامی ،حفظ ظاهر می کنیم و... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باید قبول کنیم که این خودش گونه ای از دگماتیسم است.اسمش را می گذارم تحجر علمی! بگذریم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از همین دوستان فوق علمی ام! دو پایش را در یک کفش کرده بود که وقوع معجزه ی شق القمر امکان ندارد.می گفت: اگر ماه، حتی برای چند لحظه  دو نیم شود و نیمه ها از هم فاصله بگیرند،یک نتیجه ی کوچکش این است که آب دریاها به طرز  وحشتناکی  بالا می آید و کذا و کذا...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی دانم آدم های این مدلی، چطور می اندیشند که در میدان فکریشان،متعبدین، متحجر می شوند و خودشان نه!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این مکانیک نیوتونی که از آن سخن می گفت اگر نتوانست تابش جسم سیاه را توجیه کند و ماکس پلانکها و اینیشتین ها را مجبور به طرح نظریات جدید کرد،چطور می تواند معجزات را تفسیر کند!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;من این نوع نگرش به عالم را یک بیماری روانی می دانم و برایش اسم هم می گذارم، بیماری رئالیسم. اصلا چه کسی گفته است که معیار سلامت روانی آدمها را باید روانشناسان واقعیت گرا مشخص کنند!؟&lt;/FONT&gt; با تعریف من،ماده گراها و رئالیستها خودشان بیمارند، چرا که تعمق نمی کنند و الا &lt;FONT color=#ff0000&gt;درک فلسفه ی ماده و واقعیتی که نه اولش  معلوم است و نه آخرش، مستلزم اعتقاد به ماورائ الطبیه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با این دوستم خیلی بحث کردم ،با زبان خودش، و با آموخته های ناقصی که از کوانتوم و نسبیت در چنته داشت...پذیرفت که وقوع هر چیزی در عالم ماده به مثابه تصویری از یک اراده متعالی تر می تواند باشد و با ژست دانشمندانه خود نظریه ی تاریخی زیر را با رعایت چارچوب های علمی اش در باب شق القمر صادر کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;اگر فرض بر این باشد که مردم در زمان پیامبر اسلام(ص) شق القمر را به چشم دیده اند و نیز فرض کنیم نظر به مبحث جهانهای موازی لایه های دیگری از واقعیت غیر از واقعیت معمول_ مانند چشم بندی شعبده بازها _ وجود دارد، بنابراین می توان نتیجه گرفت که امکان وقوع شق القمر به شکل چشم بندی محتمل است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انصافا با این نظریه روی رنه دکارت را سفید کرد.&lt;FONT color=#0000ff&gt;به این می گویند بیماری علم زدگی و اگر این بیماران بخواهند در میادین عقیدتی و معرفت شناسی  معرکه بگیرند و در این چارچوبها خدا را پیدا کنند، لطمه های جبران ناپذیری را بر پیکره ی بشریت وارد خواهند کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خوشحال بودم.زیرا حداقل به چیزی غیر از مکانیک نیوتنی معتقد شده بود:&quot;چشم بندی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی دانم اسم چه حالتی را چشم بندی گذاشته بود، ولی با همین باور ناقص نیز خیلی کارها می شد کرد.نمی توانستم چیزی را برایش ثابت کنم ولی قطعا با این باور جدیدش می توانستم خیلی از ثابتات ذهنی اش را که در نتیجه ابتلا به دگماتیسم علمی در ذهنش ایجاد شده بود ویران کنم. مثلا اینکه&lt;FONT color=#ff0000&gt; هیچ دلیلی نداشت که با آن ثابت کند واقعیت معمول و زندگی هر روزه اش یک چشم بندی نیست.چرا باید شق القمر یک چشم بندی باشد ولی زندگی هر روزه ی ما چیزی غیر از آن باشد!؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تا زمانی که چشم از دنیای واقعیت نمی بندیم و با خوابیدن،خود را از عالم واقعیت بی خبر نمی کنیم هیچ رویایی نمی بینیم.ولی تا چشم واقعیت بین ما به خواب غفلت از وقایع رفت در عالم رویا غوطه ور می شویم وهیچ وقت نمیدانیم که در رویاییم و چشم واقعی مان بسته است تا زمانی که بیدار شویم و ببینیم همه چیز یک چشم بندی بوده است.حال اگر دنیایی متعالی تر از عالم واقع را که اسمش را دنیای حقیقت می نامم متصور شویم و بپذیریم که همه ی اسرار عالم واقعیت در آنجا بافته می شود،&lt;FONT color=#0000ff&gt;چه دلیلی دارد که باور نکنیم دنیای واقعی ما در قبال آن حقیقت متعالی به مثابه رویایی است در مقابل واقعیت های مادی!؟ چرا نباید بپذیریم که هبوط ،ما را از عالم حقیقت جدا کرد و بسته شدن چشمان حقیقت بین ما سبب اصلی افتادنمان در ورطه ی واقعیت شد!؟ حال چگونه می توان چشم بندی بودن شق القمر را پذیرفت ولی شعبده بودن وقایع هر روزه را رد کرد!؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعضی روشن اندیشان ما باید اندیشیدن را از مترلینگ دیوانه  بیاموزند.او که به اذعان بسیاری از دینداران ملحد شناخته می شود، با زبان فلسفی خودش معجزه را اینچنین توجیه می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &quot;هیچ دلیلی وجود ندارد کاری را که خداوند تاکنون انجام نداده است از این به بعد هم انجام ندهد&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بگذریم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مخلص کلام اینکه آنچه نیازمند جامعه امروز ما در تولید علم و جنبش نرم افزاریست ، اذهان گشوده ایست که از برای دمیده شدن خورشید نوین علم در کالبد اندیشه شان،باید  شب تار جزمیت های قدیم و جدید را که قسمت اعظم اش ریشه در منیت ها دارد از درون خود بیرون برانند و بی واهمه بیا ندیشند. حتی اگر از همه رانده شوند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jun 2011 10:23:38 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودسوزی و خودسازی</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&quot;خودسازی و خودسوزی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#336600&gt;&quot;تقدیم به دوستان دیروز و دشمنان امروزم&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آدمی تا زمانی که برای خواسته ها ، آمال و آرزوهایش پاسخی را در دنیای بیرون متصور است،متوجه دنیای درون نخواهد شد.دنیایی که منتها الیهی ندارد و همه ی امیال و آرزوها،در لایه های اولیه آن،موضوعیت خود را از دست خواهند داد.عالم معنا همیشه و همه جا هست و ما فقط متوجه آن نیستیم نه اینکه آنرا گم کرده باشیم.حدیث ما و خدا، حدیث حاضر و غایب است.ما حاضران در محضر معبودیم ولی دلمان متوجه عالم مادون است و آنچنان در این دنیای عرضی خیره شده ایم که عالم فطرت را در بیخ گوشمان و نزدیکتر از رگ گردنمان نمی بینیم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای                   من در میان جمع و دلم جای دیگر است      &quot;سعدی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; این عالم تحمیلی و شخصیت های پرورش یافته در آن، با هبوط انسان ایجاد شد و خود را به جای عالم فطری بر نوع بشر تحمیل کرد. گزاره ها و تمایلاتی که به زور اجتماع و چند عامل دیگر، بر روی ذهن غریزی بشر سوار شد و این ویروس خانمان سوز،خود را به جای خود حقیقی انسان جا زد.ذهن کوانتومی متشکل از غرایز و امیال تحمیلی محیط،خود را به جای روح  خدابین آدمی عارض کرد و دیوار بین روح و جسم شد. آن هم در دوران کودکی و دوران پذیرش بی چون و چرایمان.تا به خودمان بیاییم دیدیم که علم و عرف و اجتماع و... این شخصیت حایل بین روح و جسم خاکی را  بر ما تحمیل کرده است.و این شخصیت، اسمش شد روان متجدد ، مترقی و دانشور نوع بشر که هر روز باید بر گزاره های علمی و تکنولوژیک اش افزوده شود!اکنون به جایی رسیده ایم که مجموعه ای معظم و طویل از برداشتها و انگاره های حسی را که ذهن غریزی در طول تاریخ، جمع آوری کرده است، طبقه بندی و تفکیک کرده و اسم اش را علم گذاشته ایم !جالبتر اینکه به مانند آن مرد نحوی مولانا این علم را مایه فخر و مباهات خویش و عامل برتری و سیادت خود بر کشتی بان بی سواد روشن ضمیر نموده ایم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آن یکی نحوی به کشتی در نشست                   رو به کشتیبان نهاد آن خود پرست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;گفت هیچ از نحو خواندی؟گفت:لا                    گفت نیم عمر تو شد در فنا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تا کی رسد که در گرداب در هم تنیدن خاک وافلاک و درسیاهچاله ی پیچش زمان و مکان،هیچ چیز جز ضمیر روشن آن مرد کشتیبان و شنا کردنش به کار نیاید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                  &lt;FONT color=#990000&gt;باد کشتی را به گردابی فکند                         گفت کشتیبان به آن نحوی بلند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;                 هیچ دانی تو شنا کردن بگو                          گفت نی ای خوش جواب خوبرو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;     گفت کل عمرت ای نحوی فناست                   زانکه کشتی غرق این گردابهاست        &quot;مولوی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نمی گویم این علم لازم نیست-اکنون که کار به اینجا رسیده لازم است-ولی نباید هدف باشد و نقطه ی انحراف، در همین دو راهی هدف و وسیله مکتوم است.برای رسیدن به آن ابرانسان،باید این عالم خاکی و تحمیلی را  در هم بشکنیم و آن &quot;آدمی&quot; را که خالق در خلقتش فتبارک الله گفت،از اسارت این ذهن عرضی برهانیم و از نو زنده کنیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست                 عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی    &quot;حافظ&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاید برای من بشر سخت باشد که بپذیرم آنچه را که به نام &quot;من&quot; می شناسم چیزی جز گزاره ها و انگاره های تحمیلی اجتماع بر من و یا  به قول روانشناسان،چیزی جز &quot;شرطی شدگی های من&quot; نیست که اسمش را &quot;من&quot; نهاده ام و اینگونه نسبت به آن متعصبم.آن &quot;من حقیقی&quot;، در پشت این &quot; خود کذایی&quot; پنهان است و تا از این خودیت دروغین خود نمیرم به آن خود حقیقی گویای اسرار نخواهم رسید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                &lt;FONT color=#990000&gt;   آب دریا مرده را بر سر نهد               ور بود زنده ز مردن کی رهد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;                  چون بمیری تو ز اوصاف بشر            بحر اسرارت نهد بر فرق سر        &quot;مولوی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این&quot;خود کاذب&quot; باید از میان برداشته شود تا مغزچهار بعدی بشر، امواج عالم روح و فطرت را دریافت و در حد توان، به زبان خاک ترجمه کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                 &lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&quot;فاقم وجهک للدین حنیفا * فطرت الله التی فطرالناس علیها&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این دنیای جدید است که دیگر &quot;خودی&quot; باقی نمی ماند که برای بیشتر بهره بردن از خاک با دیگر &quot;خودها&quot; به ستیزه برخیزد. موانع،حجاب ها و پرده هایی که &quot;من کذایی&quot; به دور حقیقت وجودی انسان کشیده است کنار می رود و در این هنگامه است که به قول آرتور شوپنهاور،تحمیل گر و رنج آفرین به عیان می بیند که خودش در وجود همه ی آنان که رنج می برند زندگی می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آری، در این عالم است که روشن می شود، این جمله ی معروف  شیخ ابوالحسن خرقانی که می گوید: &quot;اگر از ترکستان تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست&quot; ، نه یک تعارف سیاسی برای اخذ رای و نه یک فخر فروشی عرف پسندانه برای کسب وجاهت، که یک حقیقت عارفانه،در نتیجه ی فراغت از خویشتن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم              همچو منصور خریدار سر دار شدم      &quot;امام خمینی(ره)&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنچه که به نام &quot;خودسازی&quot; می شناسیم،فرایندی است که طی آن،انگاره ها و گزاره های &quot;خود  فرد&quot;، با ارزشها و معروفات جامعه، منطبق و هماهنگ می گردد. در این صورت است که فرد خودساخته، به مقام صالحی می رسد و شایستگی و جواز ورود به بهشت را دریافت می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما عاشقان را چه باید کرد؟! که نه بیم دوزخ دارند و نه طمع بهشت،نه رغبت صالحی عرف دارند و نه بیم مطرودی اجتماع ،نه دنیا را می خواهند و نه آخرت را.  اینان هر آنچه می بینند، چین زلف نگار است وبس.از تجلیات معشوق-چه دنیا باشد و چه عقبا-فقط سراغ معشوق را می گیرند.این جماعت شوریده را چه حاجت به &quot;خویشتن&quot; است؟ که &quot;خود&quot; برای زیستن در دنیا و لذت بردن از &quot;لحم طیر مما یشتهون &quot; در بهشت لازم است،و اینان نیک می دانند که &quot;الدنیاء والاخره حرام علی اهل الله&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           &lt;FONT color=#990000&gt;  ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم             جز یاد خدا هیچ دگر کار نداریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;           ما شاخ درختیم پر از میوه ی توحید            هر رهگذری سنگ زند عار نداریم      &quot;مولوی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینان، جز دیدار دوست و نیستی در او، آرزوی دیگری ندارند که نیازی به &quot;خود&quot; باشد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مده از جنت و از حور و قصورم خبری     جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا      &quot;امام خمینی(ره)&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مقصود عاشقان،نه &quot;خودسازی&quot; که &quot;خودسوزی&quot;است، تا این  ققنوس کذایی را بسوزانند و فطرت خویش را از زیر خاکستر این &quot;خود دروغین&quot; به پرواز در آورده و حقیقت وجودی خود را متصل به دریای عظمت و زیبایی معشوق ازلی ببینند.در این صورت است که  سایه ی طوبی و دلجویی حور لب حوض را به اهل اش و به ققنوس های ساخته شده –و نه سوخته- خواهند سپرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;سایه ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض               به هوای سر کوی تو برفت از یادم       &quot;حافظ&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Nov 2010 22:02:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از مصاحبه ی رئیس جمهور تا یادداشت علی مطهری</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;از مصاحبه ی رئیس جمهور تا یادداشت علی مطهری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شکی نیست که برای ایجاد جامعه ای سالم از نظر اخلاقی،نقش یک طرفه دادن به زن یا مرد اندیشه ای غلط است و تصور اینکه برای نیل به این هدف &quot;مردان باید نگاه خود را عوض کنند و نوع  پوشش یا رفتار زنان عاملی خنثی باید باشد&quot; مساله ای است که نه تنها به لحاظ عقلی و نقلی کاملا مطرود است بلکه این نوع نگاه در جوامع غربی نیز تقریبا به بن بست رسیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراین چه از منظر دین مبین اسلام و چه به لحاظ عقلی،برای ایجاد امنیت اخلاقی در جامعه،نقش زن و مرد باید متقابل باشد بدین معنا که از یک طرف زنان، حدود رفتارها و پوشش های اجتماعی خود را مراعات کنند و از طرفی مردان نیز با رعایت اخلاق و حفظ حدود خویش، نقش خود را به درستی ایفا نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از طرفی دیگر با اندک تاملی در جهت گیری فکری اندیشمندان کنونی جهان، چنین برداشت می شود که اندیشه ی غرب جهت گیری امیدوار کننده ای را به سمت تجدید نظر بنیادین در دیدگاهش نسبت به زن، حقوق او و پوشش و رفتارش در جامعه داشته است. گزاره هایی از قبیل &lt;FONT color=#000099&gt;&quot;مشکل زنان امروز این است که می خواهند به مردی بدلی تبدیل شوند&quot; یا &quot; زنان امروز می خواهند حقوق مرد بودن بگیرند و نه زن بودن&quot; و یا &quot; جدا شدن زن از پوشش، زن بودن را از او گرفته است&quot;&lt;/FONT&gt; همه و همه در حال تولد و زایش در مرکز اندیشه ی غرب هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابرای مساله حجاب و پوشش برای زن،مساله ای نیست که بحث اش مختص ایران و یا اسلام باشد بلکه یک چالش فکری بزرگی در این زمینه در سراسر جهان در حال شکل گیری است که &quot;آیا گوهر وجودی زن، باید در صدف حجاب و پوشش مناسب پنهان گردد؟ و یا نه! زن فقط باید به عنوان موجودی با جذابیت های جنسی بالا و با حقوق مرد بودن در جامعه ظاهر شود؟&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال سوال اساسی که مورد بحث من در این نوشتار است اینجا مطرح می شود که اگر روزی متفکران اروپایی به این نتیجه برسند که حجاب و پوشش برای زنان لازم است و باید زنان محجبه باشند، آیا مثل ما رفتار خواهند کرد؟ &lt;FONT color=#990000&gt;آیا ابتدا با نگارش چند مقاله و کتاب در باب اهمیت حجاب و برگزاری چند جلسه ی روتین و کلاسیک سخنرانی ، حجت فرهنگی را بر بدحجابان و بی حجابان تمام کرده و مابقی ماجرا را به دست نیروهای انتظامی و امنیتی خواهند سپرد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;معتقدم نقطه ی فشار صحبت های رئیس جمهور در آن شب مصاحبه، به نحوه ی مواجهه با پدیده ی بدحجابی بر می گردد و نه لزوم یا نادیده انگاشتن آن&lt;/FONT&gt;. دکتر احمدی نژاد در آن مصاحبه، لزوم برنامه ریزی دقیق فرهنگی به منظور تبلیغ ارزش ها و تقبیح  ضدارزش ها را قبل از هر نوع برخورد انتظامی برای مواجهه با این پدیده شوم گوشزد کردند که به لحاظ منطقی کاملامورد قبول است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مشکل اصلی ما در این گونه مسائل نداشتن ارزش یا هدف مطلوب نیست بلکه نداشتن مدل دفاعی یا تهاجمی مطلوب در جنگ نرم است. یا به عبارت بهتر مشکل ما این است که در فرهنگسازی،بیشتر از اینکه روی مدلسازی و الگوریتم نویسی متمرکز شویم، بر روی الزامات و اهمیت ارزش ها متمرکز می شویم که جواب چندانی نمی دهد. به عنوان مثال،شما تصور کنید ما برای اینکه گروهی را در ورزش پرورش اندام پیشرفت دهیم و به حد مطلوب برسانیم هر روز یک جلسه ی سخنرانی در باب &quot;اهمیت بدنی تنومند داشتن&quot; برگزار کنیم و از متخصصان علم پزشکی دعوت کنیم تا هر روز برای آنها در مورد مشوق ها و قدرت ماهیچه های بدن صحبت کند و در آخر انتظار داشته باشیم بعد از سالها، همه ی کسانی که در سخنرانی ها شرکت کرده بودندعضلاتشان در حد مسابقات جهانی باشد و اگر اینچنین نشد نیروی محترم انتظامی آنها را بازداشت کند.در حالی که اگر ما به جای همه ی این کارها و صحبت وسخنرانی و همایش در باب ارزش بودن پرورش اندام، قدم به قدم و الگوریتم وار،مدل تعریف می کردیم و به آنها نحوه ی هالتر و وزنه زدن روزانه و حرکات و تغذیه و... را آموزش می دادیم نتیجه ی مطلوب را می گرفتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این مثال هرچند مثال کاملی نیست و لی تا حدودی قرابت معنایی با مدلسازی فرهنگی را دارد وبه ما گوشزد می کند که &lt;FONT color=#ff0000&gt;بین ارزشها و توده مردم باید یک لایه الگوریتم عملیاتی به نام  &quot;عملگر فرهنگی&quot; تعریف شود عملگری که در همه ی دستگاههای فرهنگی غرب در حال اجراست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متاسفانه تعریف عرفی ما از فعالیت فرهنگی، چیزی جز برگزاری چند همایش ساده و روتین،چاپ پوستر و چند عکس مذهبی و...نیست در حالی که شما اگر یک موردبازی کامپیوتری project IGI 2 را نگاه بکنید خواهید دید که دشمنان، چگونه با یک عملگر دقیق فرهنگی،مسلمانان(کاراکترهای بازی) را به نام تروریست و به دست یک کودک مسلمان دیگر(بازی کننده) در دنیای مجازی به قتل می رسانند.آیا ما در مقابل این توابع فرهنگی کاری غیر از سخنرانی و چاپ پوستر انجام می دهیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باید به خودمان بیاییم.صحبت های دکتر احمدی نژاد باید ما را متوجه لزوم تجدید نظر اساسی در برنامه ریزی های فرهنگی برای مواجهه با مشکلات فرارویمان بکند و نه متوجه عقده گشایی های سیاسی که در یادداشت اخیر آقای علی مطهری در سایت تابناک کاملا مشهود بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی یادداشت آقای مطهری را خواندم واقعا متاسف شدم. آقای مطهری در این یادداشت قید فرموده اند که&quot; احمدی نژاد وظیفه ی دولت در اجرای آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر را که نیازمنداعمال قدرت است انکار می کند&quot; سوال من از آقای مطهری این است که شما به عنوان یک نیروی فرهنگی،در باب آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر که مربط به برنامه ریزی و تعریف عملگرهای فرهنگی است چه کرده اید و در مقابل از بدحجابان، عناد و فجور دیده اید که الان مستحق اعمال به زور و آن مرتبه از نهی از منکر باشند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;آیا وقت آن نرسیده است که فرزند آن شهید بزرگوار و معلم انسان ساز،اندکی از درگیریها و نامه بازی های سیاسی خود فارغ شده و به فکر ترسیم هندسه ی مطلوب و عملگرهای کارا برای نهادینه کردن فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه اسلامی باشند؟ تا کی می خواهند نیروی محترم انتظامی بار کم کاری ایشان و فعالان فرهنگی را بر دوش بکشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جناب آقای مطهری بهتر می دانند که اصل توسل به زور در دین مبین اسلام&lt;FONT color=#ff0000&gt;(روی کلمه اسلام تاکید دارم تا خدای نکرده توسط آقای مطهری،متهم به پلورالیسم دینی و اعتقاد به صلح کل نشوم!!)&lt;/FONT&gt;برای معاند و محارب و فاجر و... است و نه به یکباره برای دختر جوانی که دستگاههای فرهنگی نتوانسته اند ارزش و ضد ارزش را برای او درست تبلیغ و تقبیح کنند و او با کلاس بودن و روشنفکر بودن خود را در بی حجابی می بیند و ای بسا با یک تبیین درست باز گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طنز تلخ روزگار این است که اکثرا کسانی که باید هندسه ی مطلوب و عملگرهای فرهنگی برای القای ارزشها در سطح جامعه را ترسیم کنند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کرده و نیروی انتظامی را سپر کم کاریهای خود می کنند و گمانشان این است که ملت آنها را نمی بینند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جالترین نکته در یادداشت آقای مطهری این است که نوشته اند&quot;معلوم نیست بودجه ی مخصوصی که برای فرهنگ منظور شده در چه راهی بناست هزینه شود؟&quot; که به نظر می رسد با این نگاه آقای مطهری،اگر این بودجه دست ایشان باشد،به جای برنامه ریزی فرهنگی،پرسنل نیروی محترم انتظامی را افزایش می دهند تا آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر که نیازمند اعمال قدرت است،قدرت اش بیشتر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جناب آقای مطهری باید پاسخ دهند که به فرض صحت ادعایشان مبنی بر اینکه&quot;نتیجه ی سخن رییس جمهور رهاسازی فرهنگی است&quot; نتیجه ی این یادداشتی که در سایت تابناک نوشته اند چیست؟!نکند زعمشان این است که بدحجابان با خواندن این یادداشت فوج فوج حجاب بر سر خواهند کرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امیدوارم این نماینده ی بزرگوار مجلس، به صورت نا خواسته، بازیگر صحنه ی آن آقازاده ی فراری نباشد که دامن خوردن این مسائل و به تبع آن خاک خوردن پرونده ی مفاسد اقتصادی فقط به نفع اوست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 03:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عصر پسا فلسفه(فلسفه مادی گرا)</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;عصر پسا فلسفه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; (من ایمان می آورم،پس هستم)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اسحاق نیوتن معتقد بود &quot; عالم وجود، تماما رویایی است که در اندیشه خداوند جاریست&quot; و آلبرت اینشتین، همه ی عالم را یک سوپ کوانتومی متشکل از ذرات چشمک زن فوتون می دانست که با یک اندیشه متعالی متمرکز می شوند و تصویر ما را می سازند و این ذرات آنقدر تند چشمک می زنند که ما گمان می کنیم هستیم. و حقیقت این است که ما هستیم ولی نه در اینجا که در عالمی متعالی تر. ما در آن عالم فقط به وجود خویش واقفیم و بس. اینشتین راه ورود به این عالم را تخیل می داند و تخیل را بالاتر از واقعیت نمره می دهد.او معتقد است در آن عالم یک فرا آگاهی وجود دارد که  علوم این عالم در مقابل آن جزئی بیش نیست و همو می گوید&quot; فقط می خواهم بدانم خداوند چگونه اندیشه می کند،باقی جزئیات است.&quot; اینشتین معتقد است بدون بینش عرفانی، درک عالم بسیار ابتدایی است و این همان جام جم حافظ است که عاقلان را یارای درکش نیست:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی                 عشق داند که در این دایره سرگردانند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;فارغ از محتوای این بحث، معتقدم به زودی فلسفه ی ایمان، هیبت پوشالی رنه دکارت و شک گرایان را در هم خواهد کوبید و &lt;FONT color=#000099&gt;عبارت &quot;من ایمان می آورم، پس هستم&quot; در عالم قیاس،هستی استقرائ شک گرایان را که&quot;من شک می کنم ،پس هستم&quot;نیست خواهد کرد&lt;/FONT&gt;.&lt;FONT color=#ff0000&gt;همه چیز در عالم کوانتوم به سود ایمان است&lt;/FONT&gt; که اگر ایمان آوریم و دل پاک کنیم، به محدوده ای خواهیم رسید که منظره ی این عالم از آنجا ذرات چشمک زنی بیش نیست.محدوده ای که کلمات این عالم از وصف اش عاجزند چرا که این کلمات برای این عالم و توصیف منی ابداع شده اند که در اطراف من حقیقی خویش تنیده ام.&quot;من حقیقی&quot; همان وجود فطری من است که جز خدا را نمی بیند و این تارها و عناوین اطراف جوهره فطری من است که اجازه پرواز به ماورا را به فطرت من نمی دهد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باید از این من هایی که برای خود تنیده ایم گذر کنیم تا به &quot;من حقیقی &quot;برسیم و این همان از خود بی خودی عرفانیست که در منظر حافظ و عطار و مولوی جز با مستی امکان پذیر نیست.هشیاری را که &quot; من های تنیده شده در اطراف من حقیقی خویش&quot; را در کنار هم می چیند و فلسفه می بافد در این عالم راه نیست و به قول علامه طباطبایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;پرستش بمستی است درکیش مهر         برون اند زین جرگه هشیارها&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;معتقدم اقبال عمومی به سمت ماورا ،بلایی را بر سر شک گرایان دکارتی خواهد آورد که آنها بر سر متعبدین کلیسا آوردند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تعبد با بنیه ای فراعلمی و کوانتومی آنچنان قدرتمندانه بازگشته است که ماده گرایان را فرصت آه گفتن هم نخواهد داد.&lt;/FONT&gt;به زودی ایمان و تعبد شرط وجود خواهد  شد که&lt;FONT color=#0000ff&gt;&quot; من ایمان می آورم، پس هستم&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باز هم می گویم &quot;زوال،سرنوشت محتوم تمدن های بی ایمان است&quot; و ا&lt;FONT color=#0000ff&gt;کنون در ابتدای دوران پسافلسفه ی مادی و آغاز استیلای مترجمینی مثل ویلیام جیمز ،وین دایر و دیپاک چوپرا بر افکار عموم هستیم که تکلف گویی های عرفای خود ما را بر ما ترجمه کرده اند.&lt;/FONT&gt;هنوز هم می سوزم از اینکه در اوج بی خیالی ما، مولوی ما به ترکیه ایها اهدا شد و بی صبرانه منتظریم تا یکی بیاید و حافظ و عطار و حلاج را به نام خود مصادره کند کاری که بعید نیست به زودی عربها انجام دهند!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;می گویند ریشه ی فکری مدرنیته که بر علیه سنت و دگم های ارسطویی و قرون وسطایی قیام کرد در یونان باستان بود و یونانیان قرنهاست که به این ریشه بودن خود می بالند &lt;FONT color=#ff0000&gt;و اکنون در دوران بعد از ماده گرایی و آغاز سلطنت ایمان عرفانی،&quot;ایران بعد از اسلام&quot; می تواند ام القرا باشد اگر مواظب حافظ و عطار و مولوی باشیم تا از ما نربایند!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 20:17:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حافظ و شاعر</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;حافظ و شاعر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;همیشه حافظ را  تحسین کرده ام به خاطر بینش متعالی که نسبت به اتفاقات و وقایع پیرامونی خود داشته  و به دیده تحقیر نگریسته ام شعرا و تحلیل گرانی را که این &quot;بینش&quot; را &quot;تعبیر&quot; پنداشته و ناشیانه صورت را تقلید کرده اند.تفاوت حافظ و شاعر در این است که حافظ چنین بینشی دارد و شاعر چنین تعبیری. او می بیند و می نالد و این نادیده تشبیه می کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ز شرم آنکه به روی تو نسبتش کردم                      سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;و این واقعیتی است برخاسته از بینشی فرازمینی که سمن، از شرم نسبت به روی معشوق، خاک در دهان ریزد. ما زمینی ها از زیبایی این تعبیر وتشبیه و حسن تعلیل لذت می بریم و حافظ از این واقعیت. مساله این است که ما خاکزیان گستاخ، فقط چند فرمول فیزیکی برای نشستن غبار بر پرچم یاسمن داریم و هرچه غیر از آن را &quot;اوهام بشر در عصر بی علمی&quot;، &quot;تخیلی کودکانه&quot; و یا &quot;تعبیری شاعرانه&quot; می پنداریم و حال آن که واقعیت چیز دیگریست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;تخیل،واقعیتی انکار ناپذیر است در عالمی متعالی تر و یا نازلتر از سطحی که در آن زیست می کنیم و زندگی جز در لحظه اکنون یا خاطره ایست از گذشته ویا رویاییست از آینده و این هر دو خیال اند و اگر نیک بنگریم اکنون نیز تخیلی ست در عالمی متعالی تر.عالمی که موضوعیت زمان در آن مسخره به نظر می رسد و واقعی ترین عالم هاست.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;واقعیت، تجلی حقیقت در آیینه باورهای ماست.حقیقتی که مطلق است و این باورهای متفاوت ماست که واقعیات را نسبی می نمایاند همچون تصاویر متفاوتی که محدبترین تا مقعرترین آینه ها از یک موجود واحد دارند.اینکه ما تصویری در آن سوی آیینه عشقیم و فقط یک تصویر موهوم،واقعیتی انکار ناپذیر در بینش عاشقانه است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عکس روی تو چو در آینه ی جام  افتاد                   عارف از خنده می در طمع خام افتاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد               این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;این همه عکس می و نقش نگارین که نمود               یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 540px; HEIGHT: 366px&quot; height=504 src=&quot;http://www.iranclubs.org/forums/attachment.php?attachmentid=2475&amp;d=1157323224&quot; width=752&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;دکتر وین دایر&quot; جدیدا به این نتیجه رسیده است که ما و دنیایی که در آن زیست میکنیم رویا و یا تخیلی ست درون اندیشه ای متعالی تر که او آنرا اندیشه خداوندی و یا هوش کائنات میداند و با این رویا دنیایی ساخته شده که ما نقش های موهوم آن خیال، در دنیای متعالی خداوندی هستیم. همانگونه که ما در رویاهای شبانه و یا تخیلات روزانه خود عوالم متعددی می سازیم با بازیگران بسیار که نسبت به دنیای ما خیالی بیش نیستند ولی در عالم خودشان زیست می کنند و ای بسا خالقشان را انکار می کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;به نظر میرسد این دکتر روانپزشک ما در کلاس اول مکتبی درس میخواند که حافظ استاد کامل آن است که می گوید ما تصویر چهره ی یار در آیینه ی عشقیم و چون در پشت آینه ایم پس نیستیم.و اگر کسی به آنسوی آینه راه یابد و عالم را ببیند که تصویری بیش نیست لاجرم باید لب بر هم بدوزد و گرنه سرنوشت اش چوبه دار است:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند       جرم اش این بود که اسرار هویدا می کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تفاوت حافظ و شاعر در این است که حافظ می بیند و شاعر &quot;دیدن&quot; را نقاشی می کند و این میدان دید، نه آن معرکه ایست که امثال &quot;شاملو&quot; حافظ را در آن به آتش کشیده اند. بلکه گستره این میدان، عالمی ست که ما و &quot;شاملوها&quot; را بازیگران موهوم در یک تخیل زمان دار می داند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG height=298 src=&quot;http://sedayeghasedak.ir/images/content/1244206743Hafez.jpg&quot; width=317&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در دنیای حافظ،هر آنچه برای تحسین مردم باشد ابتذال است و در دنیای شاعر،حافظ برای خوشایند اندک مردم مست، تا حد یک اپیکور دائم الخمر تنزل می یابد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;تفاوت حافظ و شاعر در این است که سروده های حافظ، تجلی ناله های فرازمینی او در زمین است و قافیه بندی های شاعر،صورتگری جلوه هاست.آن تجلی، به جبر ماورایی ست و این صورتگری، به اختیار خاکی.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 18:57:53 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الکی الکی</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;الکی الکی!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اصلا قصد نوشتن پست جدید نداشتم ولی چه کنم که برای فرار از کامنتهای اعتراضی رفقا هم که شده باید الکی الکی یه چیزی بزنم!انصافا شما بودید در برابر این کامنتها چیکار می کردید؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://jsalmanian.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;وجدان سلمانیان:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;این چیه نوشتی بچه؟! مطلب نداری وقت مردمو چرا میگیری؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://golsanam.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;گلصنم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شما خوب کاری می کنید واسه وبلاگتون وقت نمیذارید!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4baagh.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;مهدی شیخ(آخر تمرکز):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;نه درست پست میذاری نه پست درست میذاری!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://3ealef.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;سه الف(مجدالدین حاضرجواب):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدا رحمتت کنه!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rmotafakker.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;بیان(روح الله متفکر دائم الگیر):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;میگم یه وقت خسته میشی این قدر زود زود می نویسی ها!(جهان بالا به روز اول قارداش!!)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://hese-penhan.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;حس پنهان(یه گیر دهنده تازه وارد):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شعرت واقعا عالیه اما آپ کن دیگه!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حالا شما بگید من چیکار کنم؟!دستنوشته ها رو که نمیخوام زمان انتخابات بزنم، سیاسی هم که حسش نیست. تحلیل فرهنگی هم که کسی حوصله خوندنشو نداره!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.1 : این قسمت پ.ن رو هم به تقلید از رفقا می نویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.2 : تراکتورسازی تبریز داره مثل تراکتور میاد بالا! بیاد لیگ برتر غوغاست!&lt;A href=&quot;http://tractorfans.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینم سایت هواداراش&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن.3 : به گزارش خبرگزاری فارس قراره حسین نقاشی و محسن منصوری تو دانشگاه تهران با هم مناظره کنند خبرش &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802230610&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجاست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;!&lt;/FONT&gt; من پارسال به دستور!محسن خان منصورالدوله در یک میزگرد مطبوعاتی در سایت آفتاب با حسین نقاشی برا مباحثه رفتم&lt;A href=&quot;http://www.aftabnews.ir/vdcd9s0ytj0s5.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;(اینجا بخونید).&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;موقع برگشت تو اتوبوس تا میدون انقلاب با هم اومدیم.اصلاح طلب اصلاح طلب بود و افکارشو اصلا قبول نداشتم ولی از رفتارش خیلی خوشم اومد! برعکس محسن که با هم همفکریم ولی از رفتارش زیاد خوشم نمیاد!خودشم میدونه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن.۴ : بقیه رو نمیتونم حدس بزنم ولی روح الله متفکر و مجدالدین رو تقریبا میتونم حدس بزنم چه کامنتی برام میذارن خصوصا روح الله رو که مطمئنا یه کامنت خصوصی وحشتناک!برام داره.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 May 2009 11:09:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحفه ای از ملای روم</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;       چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا         &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                               ز روزن سر درآویزدچو قرص ماه خوش سیما &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;      در آید جان فزای من،گشاید دست و پای من&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                 که دستم بست و پایم هم، کف هجران پابرجا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     بدو گویم به جان تو که بی تو ای حیات جان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                            نه شادم می کند عشرت نه مستم می کند صهبا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     وگر از ناز او گوید برو،از من چه می خواهی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                زسودای تو می ترسم که پیوندد به من سودا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                  که از من درد سر داری مرا گردن بزن عمدا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     تو می دانی که من بی تو نخواهم زندگانی را&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                  مرا مردن به از هجران بیزدان کاخرج الموتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     مرا باور نمی آمد که از بنده تو برگردی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                 همی گفتم اراجیفست و پنهان گفته اند اعدا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     تویی جان من و بی جان ندانم زیست من باری&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                       تویی چشم من و بی تو ندارم دیده بینا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;     رها کن این سخن ها را بزن مطرب یکی پرده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                                    رباب و دف به پیش آور اگر نبود تو را سرنا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 09:25:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیایش با خالق</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;نیایش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;الهی، چنانم مگردان که چونان گذشته خویش و در محضر آفتاب، کلبه ای بی روزن از زمان و &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مکان بسازم و درونش شمعی برای گریز از ظلمت جستجو کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 468px; HEIGHT: 322px&quot; height=561 src=&quot;http://jadeyezohur.persiangig.ir/image/3.jpg&quot; width=748&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;الهی سالها اندیشیده ام که برهانی بیابم و تو را ثابت کنم و امروز جهل دیروزم مرا به شگفت &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آورده است که کدامین برهان بر نفی تو بود که مرا جسارت اثبات تو باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 462px; HEIGHT: 317px&quot; height=414 src=&quot;http://i39.tinypic.com/10pzltz.jpg&quot; width=430&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;الهی زیباتر از آنی که به چشم دیده شوی،ولی من تو را در شکفتن گلی بر درختی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                                                          افتادن سنگی از صخره ای&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                                                                 و ارتعاش حنجره پیرزنی حس کردم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;غروب بود که لبخند زدم  و ابر سیاه آسمان را پوشانده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;همه محزون بودند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;فریاد زدم ! ای اهل عالم! این همان است که نمی بینم!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 452px; HEIGHT: 360px&quot; height=464 src=&quot;http://gallery.photo.net/photo/3813184-md.jpg&quot; width=578&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;الهی، چنانم کن که خویشتن را آگاهانه برگزینم و روا مدار که تحمیل خاک را و زمان را &quot;من&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;بپندارم و متعصب اش گردم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 448px; HEIGHT: 307px&quot; height=342 src=&quot;http://yougotjesus.com/jesus_photo/jesus_crist/images/jesus_13.jpg&quot; width=500&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;الهی، من به اختیار ایمان دارم و به تقدیر نیز،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; و تو ای خلاق هستی بخش، تقدیرم را چنان بنویس که اختیارم مرا از تو باز ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;الهی! روا مدار که جز به تکلیف بیندیشم و نتیجه را که فقط در دایره حکمت توست از خود و &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;برای خود بخواهم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 12:25:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلنوشته ها(بازگشت ایمان)</title>
<link>http://jsalmanian.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#990000 size=3&gt;بازگشت ایمان&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تقدیم به بالا نشینانی که دنیای دیروزم را به سخره گرفتند تا دوباره بیندیشم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;  با اطمینان کامل می گویم:زوال،سرنوشت محتوم تمدن های بی ایمان است و صدای شکستن استخوان های مادی گرایی هر روز واضح تر از دیروز به گوش می رسد و به شنوایی آنان که این صدا را نمی شنوند شک دارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در آمریکا- مرکز مادی گرایی و اصالت سود و سرمایه-پر فروش ترین کتاب در مقیاس نیویورک تایمز، ترجمه ایست عامه پسند از مفاهیم عرفانی مولوی و حافظ..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;درمان با عرفان&quot; عنوان کتابی است از &quot;دکتر وین دایر&quot; یکی از بزرگترین روانشناسان و روانپزشکان دنیا. و من به جرات می گویم نقش وین دایر در این کتاب نقش یک مترجم با دید روانشناختی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;کم کم همه به این نتیجه خواهند رسید که دنیا با ایمان اداره می شود و آنچه اکنوم داریم حاصل باورهای پیشینیان ماست و اگر در ایمان مجدد شتاب نکنیم مامنی برای روح در آینده نخواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اکنون به حماقت دیروزم می خندم که &quot;مرکب خاکی من&quot; را &quot;من&quot; می پنداشتم ، حال آنکه من فراتر از آن بودم&lt;/FONT&gt;.و این مفهوم و عصاره کلام وین دایر در این کتاب است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;میلیون ها نفر در سراسر اروپا و آمریکا با خواندن مطالب این کتاب دست به تحول در خویشتن برای نیل به آرامش زده اند و عجب حکایت جالبی است که بسیاری از روشنفکران درون تمدن ما با سنتی و غیر علمی خواندن این افکار انگشت اشاره به سمت پیشرفت های صنعتی و اجتماعی همین مردمی گرفته اند که از خویش گریزانند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نمی دانم شاید روند این باشد که روشنفکران ما نیز همچون آنان باید پروسه ای سیصد، چهارصد ساله برای بازگشت مجدد به معنویات طی کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آنان خجالت می کشند که بگویند:&quot; حق با شماست و ما اشتباه کردیم که از سر بغض کلیسا معنویت را کلا منکر شدیم  و خود را خاکی خاکی نمودیم&quot; و&lt;FONT color=#ff0000&gt; روشن اندیشان ما، دیروز آنان را هدف امروز خود کرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;زمانی آنان منکر خدا بودند و خلاق هستی را قدرت بی نهایتی می پنداشتند که ساخته و پرداخته ذهن بشر سنتی بود و &lt;FONT color=#0000ff&gt;اکنون &quot;فلورانس اسکاولشین&quot; خدا را تنها درمان دردها و تنها نجات دهنده از گردابی می داند که بشر ماده گرابرای خود ساخته است  و همو می گوید: هر آن نهالی که بذر خداوندی ندارد باید از ریشه برکنده شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;با اطمینان کامل می گویم که به زودی جهان تسلیم ایمان خواهد شد و معنویت حاکم بلامنازع دنیا خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به عقیده من، ظهور معنویت های غلط و عرفان های کاذب کنونی بهتر از بی قید و بندی بعد از مدرنیته هست. حداقل اش این است که مردم را با اهمیت و نقش ایمان آشنا می کند و دلها را برای پذیرش ایمان واقعی مهیا می سازد.قبولاندن حقیقت مطلق به کسی که به چیزی هر چند غلط ایمان دارد و دنیا را فراتر از ماده می داند، بسیار آسانتر از قبولاندن به خاکزیان حس گرایی است که دنیا را در حواس پنج گانه خود خلاصه کرده اند و غیر آن را اوهام بشر سنتی و غیر قابل باور می دانند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;این پروسه و حرکت دنیا به سمت معنا،پاسخی است به سوال دوران نوجوانی من که&quot; دنیا چگونه آمادگی پذیرش مصلح را خواهد داشت؟&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Apr 2009 11:08:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jsalmanian</dc:creator>
<guid>http://jsalmanian.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

