علمی-فرهنگی-سیاسی
نیایش الهی، چنانم مگردان که چونان گذشته خویش و در محضر آفتاب، کلبه ای بی روزن از زمان و مکان بسازم و درونش شمعی برای گریز از ظلمت جستجو کنم. الهی سالها اندیشیده ام که برهانی بیابم و تو را ثابت کنم و امروز جهل دیروزم مرا به شگفت آورده است که کدامین برهان بر نفی تو بود که مرا جسارت اثبات تو باشد. الهی زیباتر از آنی که به چشم دیده شوی،ولی من تو را در شکفتن گلی بر درختی افتادن سنگی از صخره ای و ارتعاش حنجره پیرزنی حس کردم غروب بود که لبخند زدم و ابر سیاه آسمان را پوشانده بود همه محزون بودند فریاد زدم ! ای اهل عالم! این همان است که نمی بینم! الهی، چنانم کن که خویشتن را آگاهانه برگزینم و روا مدار که تحمیل خاک را و زمان را "من" بپندارم و متعصب اش گردم. الهی، من به اختیار ایمان دارم و به تقدیر نیز، و تو ای خلاق هستی بخش، تقدیرم را چنان بنویس که اختیارم مرا از تو باز ندارد. الهی! روا مدار که جز به تکلیف بیندیشم و نتیجه را که فقط در دایره حکمت توست از خود و برای خود بخواهم. 



نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت
12:25 توسط جهانبخش سلمانیان| |

