علمی-فرهنگی-سیاسی
ماجرای انتصابات جادتبریز۸۴ تقدیم به بچه های باصفای جادتبریز که بسیار دوستشان دارم تا آنجا که یادم می آید اوایل مهر 1384 بود که توسط خانم نوریان برای جلسه ای پیرامون تکلیف شورای مرکزی جادتبریز به دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز دعوت شدم. آن موقع من دبیر جاد دانشکده فنی بودم و با کمک برو بچه های فنی(ایوب سلیمی پرکار، محمد دهقان هیجانی،حسین کرمانیان خوش تیپ،علی جعفری خونسرد و اواخر منصور غفاری با سواد)- که بعدها اغلب از اکابر جاد تبریز شدند- دانشکده فنی را می چرخاندیم. خانم نوریان در اصل از اعضای دانشکده دامپزشکی بودند ولی به واسطه پرکار بودنشان و حمایت های دبیر وقت(محمدعلی خان میسمی الدوله) تقریبا به همه کاره واحد خواهران و شخص دوم جادتبریز تبدیل شده بودند. موضوع جلسه در مورد تکلیف شورای مرکزی آینده بود و من تازه در آن جلسه نیم ساعته ای که بین من و ایشان برگزار شد پی بردم که اوضاع جاد تبریز جالبتر از آن است که فکرش را می کردم،تازه فهمیدم که از یک طرف ما به عنوان فرزندان و نوادگان! احمد عزیزی در پی مقدمه چینی برای برگزاری انتخاباتیم و از سویی دیگر عده ای با منحل اعلام کردن شورای حاضر و گزارش آن به مسئول تشکیلات دفتر مرکزی جاد در پی انتصاباتی جانانه اند.بالفور و بدون درنگ!قضیه را به صیاد فتحی و مهدی رضواندوست اطلاع دادم و بلافاصله جلسه ای در خوابگاه ولیعصر برگزار شد و تازه بعد از آن جلسه فهمیدم که بغیر از خانم نوریان و محمد علی میسمی چه افراد دیگری پشت قضیه اند و سهم بسزایی در معادلات انتصابات جادتبریز دارند.مقصود اروجی خوش قامت، آقا سعید رستگار خوش سیما،بابک محمدزاده سیاسی ، نادر حیدری فرد دوست داشتنی و فاطمه رزمی تئورسین. رسول حیدری خوش اخلاق آن موقع دبیرکل اتحادیه بود و آقا مهدی با کمک علیرضا سمسارزاده محبوب، واحد تشکیلات دفتر مرکزی را اداره می کرد.شماره های آقا رسول و آقا مهدی را بچه ها به من دادند و گفتند قدرت بیانت خوب است، و تو با آنها صحبت کن. و من با هر دو بزرگوار صحبت کردم ولی از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان!در همان صحبت اول با رسول فهمیدم که قضیه انتصابات جدی است و تقریبا روی نفرات هم بحث شده و فقط تصمیم نهایی مانده است که آن هم بعد از حضور حاج مهدی و حاج علیرضا در تبریز اتخاذ خواهد شد. هر چند بعدا علیرضا سمسار همه معادلات و تصمیمات قبلی را بر هم زد ولی به قطع می دانم که قبلا تصمیم گیری شده بود. ما گروه طرفداران انتخابات که اکثریت قاطع جامعه از حیث کمی بودیم خود را به آب و آتش می زدیم تا از حقوق خود دفاع کنیم، بیانیه می نوشتیم ، جلسات متعددی را با اعضای با سابقه برگزار می کردیم.با خانم رزمی، با آقای اروجی و... یکبار یادم نمی رود گفتند: در دانشکده فنی جلسه مهمی با حضور نماینده دفتر مرکزی! جناب آقای فلانی! هست که البته ایشان برای تحقیق در مورد استاندار!!! آمده اند و به صورت ضمنی به مسائل جادتبریز هم رسیدگی خواهند کرد!! بعدها که من به هیئت عالی نظارت اتحادیه راه پیدا کردم فهمیدم این نوع تصورات چقدر بچه گانه بودند!! بالاخره بعد از روزها کشکمکش کاروان واحد تشکیلات دفتر مرکزی در تبریز به زمین نشست و حاج مهدی و حاج علیرضا-که آن موقع حاجی نبودند-وارد دفتر مرکزی جادتبریز شدند.ولی روز اول بیشتر از آنکه صرف حل و فصل مشکلات جامعه شود صرف دفع بلایای آسمانی شد که بتوسط برخی اعضای باسابقه دامنگیر ما شده بود و آن جلسات با اشخاص بیرون دانشگاه بودکه...(بگذریم) واین قضیه حاج مهدی را کاملا کلافه کرده بود به طوری که شرط کرد برای بار دوم در صورتی در تبریز حاضر خواهد شد که فقط مسائل و جلسات جامعه باشند و شرط حضور خود را عدم وجود مسائل حاشیه ای عنوان کرد. جلسه برگزارشد.ما خواهان انتخابات و طی شدن مراحل عادی گزینش شورای مرکزی بودیم و معتقد بودیم انتصابات دلیل اساسنامه ای و آئین نامه ای ندارد.بند مربوط به انتصابات در اساسنامه را آنقدر پیش این و آن تکرار کرده بودم که بعد از گذشت سه و نیم سال هنوز هم ازبرم.میسمی دلیلش برای انتصاب شورا این بود که می گفت:من به عنوان دبیر توان و نیروی لازم برای برگزاری انتخابات را ندارم و از نظر من شورا منحل است و البته خودش هم خوب می دانست که این بهانه است.عده ای هم که مشخص نبود کدام طرفند؟! خانم ها چهار نفر بیشتر نبودند و به غیر از خانم ها خندان و یعقوبی که دیگر قصد ادامه حضور در جاد را نداشتند خانمها نوریان، منصور، سیار و نوروزی باقی مانده بودند که درصورت انتخابات و انتصابات تفاوتی برایشان نمیکرد ولی خانم نوریان به خاطر اصرار شدیدشان بر حضور آقای اروجی و آقای رستگار در شورا قطعا طرفدار انتصابات بودند و می دانستند در صورت انتخابات احتمال حضور این بزرگواران کم است. البته بچه ها با آقای رستگار مشکل چندانی نداشتند ولی با آقای اروجی بنا به دلایلی مشکل داشتند که یکی از آنها تهدید به رد صلاحیت احمد عزیزی درانتخابات سال قبل بود. حضور اول واحد تشکیلات در دفتر تبریز فقط با صحبت تمام شد و یک هفته بعد با حضور مجدد حاج علیرضا در تبریز بحث مجددا پا گرفت........ این داستان به شرط سیاسی نشدن قضیه و پیش نیامدن دلخوری همچنان ادامه خواهد داشت....
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت
12:0 توسط جهانبخش سلمانیان| |


