علمی-فرهنگی-سیاسی
پریشانی مدت ها اندیشیدم تا جمله ای بیابم و مطلع نوشتارم کنم، نوشتاری که نه برای دیگران که برای خویش می نگارم و پس از مدتی نوشتم" چقدر سوزناک است دست رد محبوب بر سینه دردمندی که کسی را جز او ندارد" ولی در نظرم ناشیانه ترین جمله ای بود که تابحال نوشته بودم قریحه ام یاریم نمی کرد یا بهتر بگویم یاریم نمی کند.این که چرا می نویسم نمی دانم ولی میدانم که باید بنویسم. من همیشه در میدان نبرد با ناامیدی با قلم و کاغذم مسلح می شوم. ولی امشب برای من شب بدیمنی است ، با همه در گیر می شوم با عقلم با دنیا با احساسم با اندیشه هایم و به همه آنچه داشته ام پریشان و هراسان می نگرم. با خود می گویم یعنی همه داشته هایم فقط با او معنی می گیرد؟! به هر آن داشته ام که تا ساعتی پیش می اندیشیدم و می بالیدم، اکنون می اندیشم و افسرده می شوم ولاجرم از اندیشه گریزان. حالت ایده آلم ترک دنیاست و هر چه دروست و گسستن از همه چیزو همه کس ، ولی هیهات که اورا در این دنیا باید جست او از ترک کنندگان این سرزمین پستی که باید به دست ما بلند شود بیزار است باید بسوزیم وبسازیم.ناگاه بیتی در مخیله ام ساخته می شود: می سوزم و می سازم وز سوز دلی سازم کاتش زند این ملک و این خرمن دنیا را آری!این بیتی است نه از عقل،که از دل منفردی که تا ساعتی پیش همه را داشت جز او و اکنون همه رفته اند و او شرمسار از او. تا ساعتی پیش در طلب دنیا و اکنون تحمل دنیا به جبر معشوق و کینه آتش زدن دنیا در خویش. احساس پریشان من همیشه و همینگونه متزلزل است و غالبا بر من غالب. هیچ گاه نتوانسته ام افسارش را خود به دست گیرم و بر آن سوار شوم. اکنون که می نویسم مدام رشته افکارم پاره می شود وعصبی ترم می کند، از این شاخه به آن شاخه، روانشناسان غربی به این حالت می گویند "عدم تمرکز حواس" ، غافل از اینکه این حالت عاقبت محتوم همان زیستنی است که خود آنان برای ما ترسیم می کنند، همانان که او را افسانه مفیدی برای بهتر زیستن می پندارند.می گویند خدا و دعا و معنویت آمار خودکشی را پایین می آورد، اعصاب را آرامتر می کند. چقدر خود خواه است این فرزند آدم!! که حتی خالق خود را نیز برای دنیای خود و آسودگی روان خود می خواهد!.پس تکلیف آنان که خود را برای خدا فنا کرده اند چیست؟ لابد آنرمال اند!! آنان بلد نبوده اند چگونه از وجود خدا در جهت بهتر و آسوده تر زندگی کردن استفاده کنند! در زندگی خویش نقشی بیشتر از مقدار مورد نیاز برای خدا قائل بوده اند!! آقای روشنفکر به من می گفت: بر اساس اصول مدرن روانشناسی کسانی که آرزوی شهادت در دل دارن روانی اند!!! مرگ بر آن زندگی که در آن خدا داروییست برای برای تقویت اعصاب!!! یکی نیست از اینها بپرسد حد نرمال زندگی را بر چه مبنایی گذاشته اید که اینک مشخص شود فرانمال ها! و فرو نرمال ها! چه کسانی اند؟!مگر نه اینست که خط نرمال شما همانانند که بهتر سود کنند و بیشتر لذت ببرند؟ بگذریم، اینها خود نیز می دانند که چرند گفته اند. پایه را به غلط رفته اند. آنچه مهم است این پریشانی شب هنگام من است که در سیطره این دیو سیاه شب از من شورشگری میسازد که علیه خویش به قیام برخیزم.و می دانم فرسنگ ها فاصله است بین این من و آن منی که بار امانت بر دوش دارد.
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت
4:47 توسط جهانبخش سلمانیان| |


