علمی-فرهنگی-سیاسی
جملاتی کوتاه از دست نوشته ها · یکی از خنده دارترین شخصیت های زندگی من یکی از دوستان من است.او هرگز تلاش نمی کند و از شکست های کسانی که تلاش می کنند شادمان می شود. · چاله ای حفر میکنم، تا گنجی بیابم و دنیایی بسازم،عابران در چاله های گنج من سقوط می کنند. می گویم:به من چه؟! حق انتخاب داشتند و می توانستند از مسیر دیگری بگذرند، و وجدانم را قانع می کنم. نه فقط من ،که همه کسانی که کل معبر را چاله کنده اند، همینگونه وجدانشان را قانع می کنند. · ...و برای عروج دانستنی باید و ویران کردنی،باید بدانی و آنگاه دیوار بین دانستن و زیستن را ویران کنی. باید بفهمی و چون فهمیدی همان را زندگی کنی ... · هرگز به ثروتمندان مومنی که فقیران را بر سفره های ثروتشان اطعام می کنند غبطه نخورده ام، چرا که اجتماع ثروت و ایمان اقتضایی جز این ندارد. همواره به انسان هایی غبطه خورده ام که فقیران عظمت را بر خوان خلق و بزرگی خویش به ضیافت می خوانند.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت
4:1 توسط جهانبخش سلمانیان| |


