علمی-فرهنگی-سیاسی
ارثیه مادربزرگ يكي از دوستان ميگفت:آقا ما بالاخره نفهميديم هابيل قابيلو با بيل كشت يا قابيل هابيلو با بيل كشت!؟فقط مي دونم يكيش اون يكيو كشته.گفتم يعني چي؟گفت والا مادر بزرگم اين قصه رو بچه گيام تعريف ميكرد تا به اينجاي ماجرا مي رسيد مي گفت:بابيل بابيلو بابيل كشت.آخه اون بيچاره هم تقصيري نداشت همينجوري از ننه بزرگش ياد گرفته بود.گفتم شايد هم نمي خواسته اون دنيا پيش هابيل يا قابيل خراب بشه ميخواسته هر دو رو تو دست نگه داره. البته اگه اين مساله هابيل و قابيل حل شدنش طرف فرعي قضيه باشه نوع نقل مادر بزرگه طرف اصلي قضيه است.خدا رحمتش كنه چه ارثيه اي برا بعضي سياست مداراي ما به جا گذاشته. يه روزي آقاي هاشمي گفته بود"اوضاع بحرانيه"آقاي احمدي نژاد هم گفته بود "هيچ بحراني در كار نيست"از يه صاحبنظري پرسيدند : كدومشون درست ميگن؟جواب داد: هر دو درست ميگن اوضاع منطقه بحرانيه اوضاع داخل نه! با خودم گفتم:ياللعجب!اين صاحبنظر محترم ببين چه قدر فكر كردن و اين جوابو پيدا كردن.جوابي كه هيچكوم از دو طرفو ناراحت نمي كنه. اصلا اين استدلالو از كجاي حرفاي اين دو بزرگوار در آوردن؟الله اعلم! با خودم گفتم :بابا راست ميگن ديگه ! من نونم در بياد حالا بابيل بابيلو بابيل كشت.بعد پشيمون شدم گفتم نه بابا پس حقيقت اين وسط چي ميشه؟! اين مساله رو به يكي از دوستان گفتم گفت در سال اتحاد ملي اين نوع موضع گيري ها كاملا منطقي اند چون اختلافات رو از بين مي برن!گفتم:مؤمن خدا!بالاخره يكيشون حرف اشتباهي زدن (كه بعدا آقا هم تكليفو مشخص كردن)حالا اون كسي كه اشتباه كرده اگه اشتباهشو بپذيره كه بيشتر متحد ميشن. گفت:بابا زيادي آرماني فكر ميكني پذيرش اشتباه؟! گفتم شايد! باللاخره دانشجوييمو... برا خود من كه خيلي جالب بود ميگن بابيل بابيلو بابيل كشت وبعد هم با اين توجيه ميگن كار ما درسته وشمايي كه به دنبال حقيقتين كارتون نادرسته شما تندرو هستين!!! پافشاري برا يافتن حقيقت و پافشاري بر روي اصول در نظر اين دوستان تندرويه!اصلا شايد متهممون كنن به ضد اتحاد ملي بودن! آقا بالاخره! در گيرو دار هستي ازاين مسائل زياد پيش مياد.ولي من با همين فكر آرمانيم بازهم ميگم:بهترين راه برا تحقق اتحاد ملي ورفع اختلاف در دعواهاي دو طرفه در بين نيروهاي ارزشي "پذيرش اشتباه توسط شخص يا اشخاصي هست كه با ميزان قرار دادن فرمايشات آقا به اشتباهشون پي بردن"نه واسطه قرار دادن گروه سومي كه بيل دست بابيل ميدن تا بابيلو بكشه.
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت
4:48 توسط جهانبخش سلمانیان| |


