تبليغاتX
الف لام میم - جزميت هاي مدرن
الف لام میم

علمی-فرهنگی-سیاسی

                                        جزميت هاي مدرن

اولين باري كه اظهارات پاپ بنديكت شانزده را در مورد مبتني بر منطق بودن مسيحيتشان و خشونت اسلام شنيدم بي درنگ ماجراي استغفار گاليله از كشف علمي خود در چند قدمي چوبه اعدام و اقرار او به مركزيت زمين در ذهنم تداعي شد. و با خود گفتم عجب منطقي است اين منطقي كه پاپ به آن معتقد است كه دانشمندي را به خاطر كشف علمي و مستند خويش تا پاي چوبه دار مي برد.

البته بسياري از نظريه پردازان غربي و حتي برخي از عزيزان روشن فكر ما در داخل كشور منطق از اين نوع را مربوط به دوران قرون وسطي مي دانندو معتقدند الان وضع به كلي تغيير كرده است وبه اصطلاح -مسيحيت آميخته با مدرنيسم-در عمل به مراتب منطقي تر از مسيحيت قرون وسطايي است. در مسيحيت قرون وسطايي جزميت يا دگماتيسم حاكم بود در حالي كه در مسيحيت مدرن منطق حكم راني مي كند.

در واقع از اين مطالب چنين بر مي ايد كه آن چيزي كه مسيحيت را از جزميت به سمت منطق و عقلانيت سوق داد پديده -مدرنيته- بود و در اصل مدرنيته برعليه جزميت هاي قرون وسطايي قيام كرد.

بحث اصلي من در اين مقاله از همين جا شروع مي شود آيا مدرنيته اي كه ادعا مي كند در مقابل دگماتيزم پديد آمده و از طرفي با توجه به اصل واقع گرا بودنش هيچ تفاوتي در تئوري و عمل ندارد واقعا سراسر منطق و عاري از هر گونه جزميت است؟

يعني آيا در دنياي غرب در حال حاضر هيچ گونه جزميتي حاكم نيست؟ 

همين سؤال انسان را مجبور به طرح سؤالات بي پاسخ زيادي مي كند كه بهترين دليل براي اثبات -جزميت هاي مدرن -بي پاسخ بودن اين سوالات است .

سؤالات طرح شده ازاين قبيل اند كه چه تفاوتي بين -محكوم شدن گاليله به خاطر كشف علمي خود توسط آباء -با-مجازات محققان هولوكاست توسط سردمداران مدرنيته-وجود دارد؟

چه تفاوتي بين جزميت- مركزيت زمين(بدون هيچ تحقيق علمي)-با مساله -صحت هولوكاست(بدون هيچ گونه تحقيق علمي) وجود دارد؟

آيا جز اين است كه هر دو تئوري  در زمان خود به صورت جزمي پذيرفته مي شوند؟

چه تفاوتي بين جزميت قرون وسطايي -آباء كليسا هرگز اشتباه نمي كنند و تنها راه سعادت و تعالي وعلم آموزي و... راهي است كه آنها مي گويند-با گزاره مدرن -دموكراسي و آزادي و جامعه مدني و... كه ما ميگوييم تنها حقوق بشر است كه حتي در صورت ضرورت بايد با حمله نظامي به كشورها برده شود-وجود دارد؟

آيا اين چيزي غير از جزميت است؟

اين مثال ها و دهها مثال ديگر نشان ميدهد كه مدرنيته خود پر است از جزميت هايي كه به شكلي نوين و نا محسوس القا ميشوند .

اين گونه تناقضات بزرگ در پيكره اصلي مدرنيته بيش از پيش آدمي را مجبور به نگرش تعجب آميز نسبت به كساني میكند كه مدرنيسم را گل سرسبد انديشه بشري مي نامند.

                                                                                    جهانبخش سلمانیان

نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 0:23 توسط جهانبخش سلمانیان| |