علمی-فرهنگی-سیاسی
الکی الکی!! اصلا قصد نوشتن پست جدید نداشتم ولی چه کنم که برای فرار از کامنتهای اعتراضی رفقا هم که شده باید الکی الکی یه چیزی بزنم!انصافا شما بودید در برابر این کامنتها چیکار می کردید؟! این چیه نوشتی بچه؟! مطلب نداری وقت مردمو چرا میگیری؟! شما خوب کاری می کنید واسه وبلاگتون وقت نمیذارید! نه درست پست میذاری نه پست درست میذاری!! خدا رحمتت کنه!! بیان(روح الله متفکر دائم الگیر): میگم یه وقت خسته میشی این قدر زود زود می نویسی ها!(جهان بالا به روز اول قارداش!!) حس پنهان(یه گیر دهنده تازه وارد): شعرت واقعا عالیه اما آپ کن دیگه!! . . . حالا شما بگید من چیکار کنم؟!دستنوشته ها رو که نمیخوام زمان انتخابات بزنم، سیاسی هم که حسش نیست. تحلیل فرهنگی هم که کسی حوصله خوندنشو نداره!
پ.ن.1 : این قسمت پ.ن رو هم به تقلید از رفقا می نویسم. پ.ن.2 : تراکتورسازی تبریز داره مثل تراکتور میاد بالا! بیاد لیگ برتر غوغاست!اینم سایت هواداراش! پ.ن.3 : به گزارش خبرگزاری فارس قراره حسین نقاشی و محسن منصوری تو دانشگاه تهران با هم مناظره کنند خبرش اینجاست! من پارسال به دستور!محسن خان منصورالدوله در یک میزگرد مطبوعاتی در سایت آفتاب با حسین نقاشی برا مباحثه رفتم(اینجا بخونید).موقع برگشت تو اتوبوس تا میدون انقلاب با هم اومدیم.اصلاح طلب اصلاح طلب بود و افکارشو اصلا قبول نداشتم ولی از رفتارش خیلی خوشم اومد! برعکس محسن که با هم همفکریم ولی از رفتارش زیاد خوشم نمیاد!خودشم میدونه. پ.ن.۴ : بقیه رو نمیتونم حدس بزنم ولی روح الله متفکر و مجدالدین رو تقریبا میتونم حدس بزنم چه کامنتی برام میذارن خصوصا روح الله رو که مطمئنا یه کامنت خصوصی وحشتناک!برام داره. چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا ز روزن سر درآویزدچو قرص ماه خوش سیما در آید جان فزای من،گشاید دست و پای من که دستم بست و پایم هم، کف هجران پابرجا بدو گویم به جان تو که بی تو ای حیات جان نه شادم می کند عشرت نه مستم می کند صهبا وگر از ناز او گوید برو،از من چه می خواهی زسودای تو می ترسم که پیوندد به من سودا برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن که از من درد سر داری مرا گردن بزن عمدا تو می دانی که من بی تو نخواهم زندگانی را مرا مردن به از هجران بیزدان کاخرج الموتی مرا باور نمی آمد که از بنده تو برگردی همی گفتم اراجیفست و پنهان گفته اند اعدا تویی جان من و بی جان ندانم زیست من باری تویی چشم من و بی تو ندارم دیده بینا رها کن این سخن ها را بزن مطرب یکی پرده رباب و دف به پیش آور اگر نبود تو را سرنا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت
11:9 توسط جهانبخش سلمانیان| |
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت
9:25 توسط جهانبخش سلمانیان| |


