تبليغاتX
الف لام میم
الف لام میم

علمی-فرهنگی-سیاسی

به نام دولت، به کام مجلس

"تقدیم به محبوب ملت و مظلوم رسانه ها که گویا تقدیرش مظلوم واقع شدن است"

"علی کردان استیضاح شد." جمله ای که در چند روز اخیر تیتر اول رسانه ها و نقل محافل شده است و دوست و دشمن هریک با نیتی آنرا تعبیر و تفسیر می کنند. نگارندگان قلم ها می زنند و مفسران سخن ها می رانند که صد البته به حق اند.ولی یک موضوع برایم غیر قابل قبول و هضم ناشدنی است و آن اینکه عده ای "حرکت انقلابی نمایندگان ملت را که نشات گرفته از روح عدالتخواهی و منش اصولگرایی آنهاست" دلیل اصلی این افتخار بزرگ دانسته و جایگاه مجلس را در این قضیه به ملکوت اعلا رسانده اند و این یعنی کوبیدن ضمنی رئیس جمهور مظلوم که گویا سرنوشتی جز مظلوم واقع شدن ندارد.چرا بر این باورم؟! چون معتقدم مجلس در قضیه کردان کاری نکرده است جز جبران اشتباه! و این جبران اشتباه بدون توجه به مشکلاتی که برای دولت پیش آمده است شایسته این همه تقدیر و تقدیس نیست.

در اکثر خبرهایی که در سایت های مختلف میخواندم نظرات بینندگان بیشتر از خود مطلب برایم جالب بود.در اغلب نظرها مجلس که دیگر منزه شده است و نوک پیکان انتقاد به سمت عدم صداقت کردان است و عدم پیش دستی رئیس جمهور در عزل وزیر کشور!

ولی آیا حقیقت این است؟!عدم صداقت کردان که هیچ ، اصلا جای بحث ندارد و باید خودش خیلی پیش از این ها می رفت و همه میدانیم قسمت اعظم تقصیرها به گردن شخص کردان بود. حال برگردیم به بقیه تقصیرها و بحث  بر سر دولت و مجلس . آیا حقیقت همان است که اکنون در فضای رسانه ای کشور القا شده است؟! آیا این درست است که مجلس را به خاطر جبران اشتباهش بعد از 3 ماه، کاملا منزه جلوه دهیم و رئیس دولت را به خاطر عدم پیش دستی در برکناری کردان به باد انتقاد مخالفان و گلایه دوستان بگیریم؟! معتقدم مابقی تقصیرها بعد از کردان به گردن مجلس است و نه دولت. من احمدی نژاد را به مراتب انقلابی تر از نمایندگانی میدانم که با حرکت انقلابی خود وزیر کشور را برکنار کردند ولی او مشکلاتی داشت که نمایندگان نداشتند. اینکه کابینه را در چند قدمی افتادن از اکثریت می بیند و اینکه در این اندک زمان مانده به انتخابات چه کسی می تواند وزارت کشور را از نو بر عهده بگیرد؟! تازه از کجا معلوم  دوباره او را سر رای اعتماد به وزیر جدید مدت ها دنبال این گزینه و آن گزینه نفرستند؟!  آیا این مشکلات برای یک رئیس جمهور کم است؟! مطمئنم اگر احمدی نژاد مشکلاتی از این قبیل نداشت قطعا فرصت این همه قهرمان بازی را به مجلس نمی داد و خودش راسا کردان را عزل و یا مجبور به استعفا می کرد.

طنز تلخ روزگاراین است که نمایندگان اشتباه خود را جبران می کنند و می شوند قدیس و رئیس جمهوری که همه می دانند به مراتب انقلابی تر از نمایندگان استیضاح کننده است به خاطر مشکلات فرا رو مورد انتقاد قرار می گیرد. انصافا به وجدان خود مراجعه کنیم، در این قضیه مقصران اصلی مجلس بود و شخص کردان.شاید بگویید چرا احمدی نژاد کردان را به مجلس معرفی کرد؟ برای گرفتن جواب می توانید منتظر باشید و ببینید احمدی نژاد برای معرفی یک همفکر چقدر با مجلس مشکل دارد؟!به نظر من بیشتر از آنکه به فکر کسی باشد که بتواند با او کار کند به فکر اقبال نمایندگانی است که قرار است رای اعتماد بدهند. نمایندگانی که حتی پتانسیل این را دارند که بر سر رای اعتماد به یک وزیر هفته ها وقت دولت را هدر دهند.هفته هایی که ثانیه به ثانیه اش برای دولتی که خود را وقف کار برای مردم کرده است مهم است.

عزیزان! مجلس همین که اشتباه خود را جبران کرد بسیار عالی است ولی اندکی هم به فکر دولت و مشکلاتش باشیم. به قول دکتر احمدی نژاد نمایندگان که کردان را سر عملکردش استیضاح نکردند. سر اشتباه خودشان در احراز شرایط استیضاح کردند و این همه مشکل را برای دولت به بار آوردند و حالا تقدیس میشوند و دولت تخریب!!و این است حکایت آش نخورده و دهان سوخته!

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 0:45 توسط جهانبخش سلمانیان| |

کردانیسم بین الملل! - سوژه تفریح سیاسیون

"تقدیم به همسرم که رنج با من بودن را صبورانه تحمل می کند"

1-پدرم یک پیکان مدل 52 دارد که با آن مسافرکشی می کند. یک سال است  که تاکسی رانی تبریز روی آن خط نارنجی کشیده است تا به عنوان تاکسی کمکی فرسوده کار کند و قرار است به جای آن تاکسی نو بدهند.با پدرم رفتیم تاکسیرانی تا ببینیم کی این اتفاق مبارک خواهد افتاد. مسئول مربوطه با تندخویی هرچه تمامتر گفت:"آقا اینجا را شلوغ نکنید، معلوم نیست کی بدهند، فردا،یک ماه بعد، یکسال بعد، سه سال بعد ..." موقع برگشت ماشین استارتش خراب بود من هولش دادم ، روشن کردیم و آمدیم خانه .متعجب بودم، در این مدت پدرم اصلا به فکر مدرک کردان نبود ...

2-عضو هیئت مدیره یکی از تعاونی های مسکن مهر هستم و قرار است برای اقشار کم درآمد مسکن بسازیم. هر روز شمار زیادی از مردم بی مسکن با هزار امید مراجعه می کنند و زمان تحویل مسکن را جویا می شوند می گویم:"معلوم نیست کی آماده شوند، 3 سال بعد،5 سال بعد،7 سال بعد...."آنها هم یا انصراف می دهند و پولشان را پس می گیرند و یا می روند تا یک هفته بعد دوباره بیایند و خبر دقیق تر بشنوند. جالب است که اصلا از من نمی پرسند ماجرای مدرک کردان به کجا رسیده است؟!...

3- رفته بودم فرمانداری تبریز پیش یکی از دوستانم که در قسمت امور اجتماعی کار می کند.پیرزنی مراجعه کرده بود که پوست دستهایش از فرط شستن موکت ها و قالی های این و آن چندلایه شده بود.شوهر پیرش مریض بود. چهارصدهزار تومان پول میخواست و راحت چهارصد گرم اشک ریخت.خیلی دلم به حالش سوخت ،خواستم ماجرای استیضاح کردان را برایش بازگو کنم تا دردش التیام یابد ولی گوشش بدهکار نبود...

4-یک خانم از آشنایان دور ما هزینه آرایش ولباسش برای یک مهمانی(عروسی) پانصد هزار تومان خرج برداشته است.ماجرای مدرک کردان را مو به مو ازبر است و دو ماهی میشود که سوژه تفریحش با همین قضیه روبه راه است. مشتاقانه منتظر نتیجه است...

5-برادر خانم من نامزد است وبا انواع واقسام وام مسکن و فروش طلا جواهرات و...تازه بیست و پنج ملیون تومان پول جمع و جور کرده است تا خانه بخرد و برود سر خانه و زندگیش. میگفت فقط در روستاهای اطراف تبریز میتوان با این پول خانه خرید.سر صحبت را در مورد مدرک کردان با او باز کردم آنچنان از کوره در رفت که انگار فحش اش داده ام و چند فحش ناب خلخالی نثارم کرد....

6-با جمعی از دوستان در مورد رفع مظلومیت از بخش فرهنگ،مدلسازی فرهنگی و صف آرایی دشمنان در قالب ناتوی فرهنگی مباحثه داشتیم نتیجه این شد که ریشه همه مشکلات فرهنگی در مدرک جعلی وزیر کشور و کردانیسم بین الملل!! است...

.

.

.

راستش را بخواهید اصلا نمیخواستم وقتم را با پردازش به قضیه مدرک کردان تلف کنم  و بیشتر دوست داشتم راجع به مسائل مهمتر بنویسم ولی دیگر این قضیه چند روزیست که کاملا روی اعصابم راه می رود. البته از منظر دیگر نیز که نگریستم حدس زدم قضیه خیلی مهم است! چون وقتی مسئولان و نمایندگانی که قرار است به فکر مشکلات مردم باشند، ورد ذکرشان در دو ماه اخیر شده است" مدرک جعلی کردان" قطعا به خاطر مردم اینکار را می کنند !! و معتقدند ریشه تمام مشکلات مملکت از فرهنگی گرفته تا مسکن کلیدش در مدرک جعلی کردان است!!سیاسیون و رسانه ها هم همینطور ،خدای نکرده یک وقت فکر نکنید برای مطرح کردن خودشان و چهره شدن، این قضیه را این قدر کش داده اند و به قول دوستان، یک سوژه توپ برای تفریح سیاسی پیدا کرده اند،نه،صرفا به خاطر رفع همه مشکلاتی است که مردم دارند.همه مسائل رفع شده اند و فقط قضیه کردان مانده است که انشاالله اگر حل شود جامعه ما به مدینه فاضله بدل خواهد شد!

نمی دانم حکمت چیست؟ولی غالبا توضیحات دکتر احمدی نژاد راجع به مسائل مختلف برایم قانع کننده هستند.شاید به خاطر علاقه ایست که به شخصیتشان دارم و یا به خاطر اینکه واقعا حق با ایشان است. صحبتهایشان را در سایت رجا خواندم انصافا قانع کننده بود. یک مدرک دکترای افتخاری چقدر مهم است که به خاطرش این همه از وقت مملکت هزینه شود؟! دو ماهی میشود که اصحاب رسانه وسیاسیون و نمایندگان محترم حمله می کنند و آقای کردان ضد حمله! و پدر اینجانب هر روز دم در تاکسیرانیست و مسکن مهریون هر روز مقابل تعاونی. آن پیرزن دم در فرمانداری دخیل بسته است، برادر خانمم دنبال مسکن بیست و پنج ملیونیست، فرهنگ کماکان مظلوم است وآن خانم آشنا مدام در سایتها دنبال سوژه تفریح کردانیسم بین الملل! است.

نمی دانم چه بگویم ولی اصلا نمی پسندم یک مساله کاملا اجغ وجغ- که هرچه تلاش کردم نتوانستم در مقایسه با سایر مشکلات به آن ارجحیت قائل شوم- اینگونه حق مردم را به بازی بگیرد. معترضان با فریاد "وا صداقتا!" سوگندشان در مقابل مردم را فراموش کرده اند که به مشکلاتشان اولویت قائل شوند و جیش الکردان قطعا دو ماه است که اولویتشان رایزنی برای ابقاست تا مشکلات مردم! و اما مخلص کلام:

آقای کردان! من معتقدم شما در مورد عدم اطلاع از صحت مدرک افتخاریتان راست گفته اید و از این حیث مشکلی ندارم،مشکل من این دو ماهی ست که تلف کرده اید و باید پاسخگو باشید. شما از بدو ورود به دولتی که می بینید چه قدر پرکار است باید یا استعفا میدادید و یا به دنبال کارها بودید نه وارد شدن به این تفریح سیاسی بعضی از آقایان. فوق فوق اش از وزارت برکنار میشدید، آیا برای یک مسلمان مکلف به تکلیف برکنارشدن سخت است؟!

آقایان معترض! خواهشا سرگرمی های سیاسی را که برای قشر مرفه جامعه درست میکنید تا حوصله شان سر نرود تمام کنید و اندکی هم  "وا سوگندا" سر بدهید که در قبال مردم یاد کرده اید.ای کاش یک دهم این حساسیت را به مظلومیت فرهنگ نشان میدادید تا افکار عموم را برای یاری کردن بسیج کنید! لابد خواهید گفت به فکر آنها هم هستید ولی سوال این است که اولویتتان کدام است؟!

آقا بگذریم، دوباره اعصابم به هم ریخت ...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 16:18 توسط جهانبخش سلمانیان| |

چرا ترس از مرگ؟!

"تقدیم به مجدالدین خان معلمی که تقدیم را از وبلاگ او یاد گرفتم"

با محاسبات من تاکنون بیش از 10 ساعت از زندگی ام در ارتفاع بالای سی هزار فوت و در داخل هواپیما سپری شده است که از این میزان 7ساعت آن مربوط به سفر حج عمره و بالای 3 ساعت آن فاصله بین تهران و تبریز بوده است. احساسی که در این 10 ساعت داشته ام کاملا متفاوت از تصور لذت پروازی بوده است که در کودکی آرزو داشتم و جزئی از اجزای همان استقرایی بوده است که قرار است مرا به یک قانون کلی برساند و آن اینکه "همه آرزوهای دوران کودکی ام کشکی بیش نیستند". آن موقع پرواز را به خاطر پرواز دوست داشتم ولی الان به خاطر فرار از خستگی اتوبوس و زود به مقصد رسیدن. حتی آن حرص و اشتیاقی را که اولین بار برای نشستن در کنار پنجره هواپیما و دیدن مناظر بیرون داشتم الان اصلا ندارم و به قول بچه ها حس اش نیست. غالبا در همه پروازها برخلاف تصوری که در کودکی داشتم کاملا بی تفاوت بودم ومثل همیشه عجول برای زود به زمین رسیدن.

ولی پرواز دیشبم که از تهران به تبریز بود وساعت 23.15 از تهران بلند شد(که البته روی بلیط 20.50 نوشته بود!) کاملا متفاوت از قبلی ها بود و نه تنها بی تفاوت نبودم که وجودم سراسر مملو از ترس افتادن بود. هواپیما از بدو بلند شدن شروع به حرکات چپ اندر قیچی کرد و تقریبا از همان اول اضطراب و دلهره رفت روی مخچه و بصل النخاع همه مسافران!! خلبان گفت به خاطر شرایط نامساعد جوی و توده پرفشاری است که تا ارتفاع سی و پنج هزار فوتی وجود دارد ولی مشخص بود که هیچ کس باور نکرده است ولی من صرفا به خاطر راحتی خیال خودم و نه از روی عقل، حسن نیت دینی ام گل کرد و فرمایشات آقای خلبان را به مثابه وحی منزل پذیرفتم و خوب میدانم که این از عوارض دستپاچگی است که آدمی را مجبور میکند بدون هیچ سبک سنگین کردنی و مثل هییپنوتیزم شده ها، اولین جمله یا تحلیلی را که میشنود به عنوان حقیقت یا واقعیت بپذیرد.از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، من سال اولی که مسئولیت جاد دانشگاه تبریز را داشتم این بلا خیلی سرم آمده بود و خیلی کتکش را خورده بودم که بعدها تصمیم گرفتم دستپاچه نشوم ولی دیشب دلهره داشتم. این دلهره زمانی شدت گرفت که حرکات موزون هماپیما به حد اعلی رسید و چند بار پشت سرهم اعلام شد که تحت هیچ شرایطی کمربندهای خود را باز نکنید. مهماندارهای بیچاره که همیشه با ادب و حوصله داخل هواپیما گشت می زدند از سر جای خود تکان نمی خوردند و اگر احیانا کسی صدایشان می زد برخلاف همیشه با تندی جواب می دادند که" مگر نمی بینید چراغ های کمربند روشن است؟!" وحتی دیشب پذیرایی هم نکردند!

در کل احساس میکردم این قضیه برای مهماندارها خیلی عادی تر و قابل هضم تر است تا من. آنها فقط ساکت بودند ونشسته، ولی مطمئنم که مثل من مرگ را مقابل چشمانشان نمی دیدند وطبیعی هم بود، بدل کاری که ده ها بار روی طنابی به ارتفاع ده متراز زمین راه میرود ممکن است در هیچ کدام از این حرکت ها نزدیکی مرگ را احساس نکند در حالی که در اولین روزها قطعا احساس کرده است.

من دیشب مرگ را خیلی نزدیکتر از آنی دیدم که تصور می کردم و چهره های مضطرب هر یک از مسافران، مرگ را برای من نزدیکتر ونزدیکتر می نمایاند.همیشه میپنداشتم که ترسی از مرگ ندارم ولی دیشب فهمیدم که چقدر فاصله هست بین شعار و شعور؟!فهمیدم که حتی آدم میتواند برای خود نیز شعارهای دروغین دهد وبه خود بقبولاند آنچیزی را که نیست!! ولی یک چیز را مطمئنم و آن اینکه هنوز دلیل ترس دیشب را نمی دانم. من که همیشه خود را نه راغب، که مجبور به زندگی میدانستم و می دانم پس چرا ترس از مرگ؟!گمان میکردم که نمی ترسم ولی اکنون فهمیدم که می ترسم ولی چرا؟!چقدر خود را در کنار آن رهبر 12 ساله ای که زیر تانک رفت حقیر یافتم!!

قضیه به آن حادی هم نبود که ما برداشت کرده بودیم. هواپیما به زمین نشست و من با فکری کاملا مغشوش پیاده شدم.دلهره مرگ تمام شد ولی دلهره "چرا ترس از مرگ؟" در وجودم زبانه می کشید.با خودم میگفتم:راستی!شهدا که ها بودند؟! همت ها، باکری ها، چمران ها و... ؟! نمی دانم. ولی به یقین می دانم که آنها در معرکه نیز از مرگ نهراسیدند ولی من ترسیدم!

اکنون بر این باورم که آدم می تواند با شعار و نه شعور! به خود نیز بقبولاند که "ما همان امتداد شهدا و شهیدان زنده ایم" و حال آنکه فرسنگ ها از ادعایمان فاصله داریم. شرط اول حسینی شدن آنست که مرگ و زندگی را عاشورایی تعبیر کنیم.  

 

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 22:52 توسط جهانبخش سلمانیان| |